پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان سوم

بخش ۷۹ - درکیفیت ورود اسیران کربلا به شهر کوفه به روایت مسلم گچکار رحمه الله

به ناگه برآمد زکوفه خروش

نوای دف و چنگم آمد به گوش

ز بانگ نی و کوس و مرد و سمند

تو گفتی بتوفید چرخ بلند

پرستنده زان پور ابن زیاد

بدانجا ستاده دهلی پرعناد

بپرسیدمش کاین هیاهوی چیست؟

خود امروز عیدی دراین شهر نیست

بگفتا: یکی بر خلاف امیر

برانگیخت غوغا و شد دستگیر

سرش را کنون با سر یار چند

بیارند و خلقش پذیره شوند

بگفتم: چه بد نام وی ای غلام؟

بگفتا حسین علی (ع) داشت نام

چو گفت این دلم گشت از غم دونیم

نیارستم اما زدن دم، زبیم

چو او رفت بررخ زدم هر دو، دست

به سختی که درچشمم آتش بجست

بشستم ز گچ، دست و با آه و درد

شدم سوی دروازه بس رهنورد

بدیدم درآنجا شده انجمن

ز بهر تماشا بسی مرد و زن

به ناگه اسیران آل رسول (ص)

همان پرده گی دختران بتول (س)

رسیدند یکسر زغم در خروش

به محمل همه لیک، بی روی پوش

به پیش اندران سیدالساجدین

نهاده به گردن غل آهنین

دو پایش به زیر شتر بسته سخت

روان خونش از ساق ها، لخت، لخت

به ناگاه برخاست بانگی دگر

که شد گوش گردون از آن بانگ، کر

بدیدم چو نزدیک تر شد سپاه

به نوک سنان هیجده سر چو ماه

سری برسنان درجلو جلوه گر

که مانند بودی به خیرالبشر

ز نورش خجل چهره ی آفتاب

ز ریشش پدیدار رنگ خضاب

از آن سر که بودی چو بدر تمام

پر از نور شد برزن و کوی و بام

به ناگاه (س) برآورد سر

فتادش برآن ریش پر خون، نظر

شکیبایی ازکف ربودش عنان

بزد سر بر آن چوب محمل چنان

که از زیر هودج روان گشت خون

بدانسان که شد خاک از آن لعلگون

سپس گفت: کای ماه برج جلال

غروب آمدت زود بعد از کمال

دراندیشه نگذشت هرگز مرا

که بینم چنین دورت از تن، سرا

بگفته است زید ابن ارقم که من

بدم خفته در غرفه ی خویشتن

که بگذشت بر نیزه ها جلوه گر

از آنجا بسی سر چو قرص قمر

به نیزه سر خسرو ارجمند

همی خواند قرآن به بانگ بلند

که کردار اصحاب کهف و رقیم

شگفت است ز آیات حی قدیم

بگفتم: که کار تو ای شهریار

عجب تر نماید ز یاران غار

بریده سر و ایزدی نامه خوان

که دیده است؟ تا بوده دور زمان

کنون بشنو از من که پور زیاد

چه بد کرد با آل خیرالعباد

سپیده دمان سر برهنه چو مهر

خرامید در بارگاه سپهر

ادامه‌ی خیابان سوم

  1. بخش ۸۱ - بی ادبی نمودن ابن زیاد بدچه دندان و لب؟ آنکه خیرالبشر
  2. بخش ۸۲ - زدن سر پر نورامام شهید (ع) را درکوفه برنیزهسرشاه را گفت آن نابکار
  3. بخش ۸۳ - گفتگوی عبدالله بن عفیف علیه الرحمه در مسجد کوفهچو ابلیس دون جا به منبر نمود
  4. بخش ۸۴ - نامه نوشتن ابن زیاد به شام و مدینهبه دست نوندی فرستاد تیز
  5. بخش ۸۵ - فرستادن ابن زیاد اسرا و سرهای اهل بیتیکی نامه آمد به ابن زیاد
  6. بخش ۸۶ - رسیدن کاروان اهل بلا به نصیبینبه نزدیک منصور الیاس بر
  7. بخش ۸۷ - منزل دادن سپاه اهل ستمدهی بود آباد در پشت کوه
  8. بخش ۸۸ - جا دادن اسیران آل پیغمبردر آن دم یکی گفت با آن سپاه
همه‌ی خیابان سوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.