پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۳۷ - وارد شدن جناب مسلم به کوفه درخانه ی مختار وفادار

به ایوان مختار بردند رخت

که بد دوستدار شه نیکبخت

گرانمایه مختار روشن ضمیر

به جان و به دل گشت مهمان پذیر

به خاک ره مسلم سرفراز

همی سود او رخ ز روی نیاز

که ای راد، عم زاده ی شاه دین

سرافراز و از دوده ی راستین

چو مینو شد ازفر تو خانه ام

فروغ دگر یافت کاشانه ام

انوشه زیم زین شرف جاودان

که همچون تویی شد مرا میهمان

پس آنگه بیاورد هر گونه چیز

که بد در خور میهمان عزیز

بخوردند شادان و روشن روان

گشاده دل از پوزش میزبان

چوشد مسلم آسوده ازرنج راه

درایوان مختار با آب و جاه

به یاران ازین راز رفت آگهی

که آمد ز ره ماه چرخ بهی

فروغ رخ او چو بر چرخ هور

به ایوان مختار گسترده نور

به کردار دریا که آمد به موج

بزرگان شدندش به در فوج فوج

بسودند بر خاک روی نیاز

در پوزش ولابه کردند باز

که نام آورا نیک شاد آمدی

به آرایش دین و داد آمدی

خداوند دین را به جان بنده ایم

به مهرش دل و جان براکنده ایم

به پیش تو کز شاه پیغمبری

نساییم جز روی فرمانبری

کنون بازگو چیست فرمان شاه

چه آورده ای نامه زان بارگاه؟

یل هاشمی دوده ی سرافراز

عقیلی گهر مسلم رزم ساز

برآورد آن نامه ی شاهوار

که با او بد از دادگر شهریار

درآن نامه بعد ازسپاس و درود

نگارنده اینگونه بنوشته بود

که هست ازشه این نامه ی نامدار

به نزد بزرگان کوفی دیار

بدانید ای نامور بخردان

یلان و بزرگان روشن روان

فرستاده گان شما تن به تن

رساندند بس نامه ها نزد من

درآن نامه ها پوزش آراسته

به لابه مرا سوی خود خواسته

که ما را بود پیشوایی به کار

تو راییم ازجان و دل خواستار

پذیرفتم آن آرزوی شما

برآنم که آیم به سوی شما

گرانمایه عم زاده ی خویشتن

که بیدار جان است و پاکیزه تن

ازیدر فرستادمش با شتاب

زمن برشما اوست نایب مناب

بود دست من دست آن نامدار

همه گفت من پیش اواستوار

جز آن ره که فرماید او نسپرید

زپیمان و فرمان او نگذرید

نگارد گر او نامه ای سوی من

که برگرد او گشته اید انجمن

ازیدر سوی کوفه ره بسپرم

یکی ژرف درکارها بنگرم

کنم هرچه فرمان یزدان بود

دگر هرچه رای رسول آن بود

چو آن نامور نامه آمد به بن

مرآن شیر دل کرد کوته سخن

بزرگان ز شادی فرمان شاه

گرستند و گفتند با اشک و آه

که بادا درود ازجهان آفرین

فزون برشهنشاه دنیا و دین

خوشا خرما بخت بیدار ما

که افتاد با وی سر وکار ما

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۳۹ - آگاه کردن دوستان یزید اورا از کار جناب مسلمبزرگان که بودند درآن دیار
  2. بخش ۴۰ - رسیدن نامه ی یزید به ابن زیاد دربصرهبه پور زیاد آن بد اندیش دیو
  3. بخش ۴۱ - ورود ابن زیاد به کوفه و رفتن درمسجد و خطبه خواندنشز گرد ره آن بد نژاد پلید
  4. بخش ۴۲ - شکستن اهل کوفه بیعت جناب مسلم راگروهی که بد اهرمنشان دلیل
  5. بخش ۴۳ - رفتن ابن زیاد به خانه ی هانی بن عروهزن هانی اندر پس درشنید
  6. بخش ۴۴ - جستجو نمودن معقل غلام ابن زیاد از جناب مسلم و پیدا کردن اوراچو یکچند بگذشت وزان نامور
  7. بخش ۴۵ - خواستن ابن زیاد هانی رابه دارالاماره و گرفتار شدن هانیبدین سوی لختی قدم رنجه ساز
  8. بخش ۴۶ - گرفتن بنی مذجح گردد دارالاماره و پراکنده شدن ایشان به گفتار شریح قاضی کوفهبه مذحج نژادان رسید آگهی
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.