پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۱۱۱ - رفتن حبیب مظاهر به آوردن طایفه ای بنی اسد

شنیدم در آن دشت با شهریار

سپه بد هزار و پیاده هزار

دهم شب که شه کردشان آزمون

به گردش نماندند ازصد فزون

بد انسان که خواهد شدن گفته باز

چو هنگام آن زین پس آید فراز

حبیب مظاهر ز یاران شاه

چو دید آن فزونی ز کوفی سپاه

سوی داور دادگر شد روان

خم آورد بالا چو شاخ نوان

چنین با خداوند دین راند راز

که قوم من ای شاه گیتی طراز

دراین سرزمین اند نزدیک و دور

فزونند درمردی و فر و زور

همه با من ای رهنمای جهان

زیک پروزند وز یک دودمان

بفرمای دستوری ام کاین زمان

شوم نزد آن نامداران چمان

ازایشان یکی بهره یار آورم

به لشگرگه شهریار آورم

شه حیدری فر جوازش بداد

روان گشت پیر خردمند شاد

چو نزدیک خیل خود آمد فراز

شدندش اسد گوهران پیشباز

بسی در برش پوزش آراستند

همه عذر شرمنده گی خواستند

که شاد آمدی ای شبان رمه

تو را بنده گانیم از جان همه

ستاده همه تا چه فرمان دهی

که مان مهتر قوم و پیر رهی

به ایشان چنین گفت فرخ حبیب

که ای دوده را تن به تن فر و زیب

شما گر بخواهید روز شمار

زخشم خدا آمدن رستگار

پناه جهان اندرین سرزمین

غریب است و بی یاور و بی معین

به لشگر گهش روی یاری نهید

به مردانگی پیش او جان دهید

چو لختی به اندرزشان لب گشاد

به پوزش بگفتند کای پیر راد

همه کهترانیم و بر ما بزرگ

تویی ای سرافراز – پیر سترگ

به فرمان تو گوش بنهاده ایم

سرو پیکر جان تو را داده ایم

شنید این چو از دوده فرزانه مرد

ستایش به هر یک بی اندازه کرد

نود مرد رزم آور تیغ دار

گزین کرد از آنان پی کارزار

به همره بیاورد و بسپرد راه

که پیوسته گردد به یاران شاه

ستمکار بن سعد ناپاکزاد

گروهی ز لشگر به ازرق بداد

فرستاد زی رزم آنان دمان

ابا نیزه و تیغ و تیر وکمان

چو دیدند نامی جوانان خیل

که آمد سپاهی به کردار سیل

کشیدند ازدل چوتندر خروش

پی رزم آنان سپردند هوش

به هم بر دو رویه سپه تاختند

دم گاودم پر نوا ساختند

چو لختی نمودند با هم نبرد

به چرخ ازسم اسبشان خاست گرد

به یاران فرخنده گوهر حبیب

زکوفی سواران درآمد نهیب

هم از بد سگالان تنی صد نگون

به خاک آمدند از فراز هیون

چو دیدند یاران پاکیزه رای

که درجنگ دشمن ندارند پای

ز رزم بداندیش رخ تافتند

سوی بنگه خویش بشتافتند

حبیب سرافراز زینسان چو دید

سوی لشگر شاه تنها چمید

به شه گفت زان کوشش وکارزار

هم از کار آنان که آورد یار

شهنشه از آن داستان عجب

شگفتی به لا حول بگشاد لب

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۱۱۳ - ذکر بستن ابن سعد آب را برروی امام علیه السلامبه فرزند مرجانه رفت آگهی
  2. بخش ۱۱۴ - انجمن فرمودن امام(ع)با عمر بن سعد ملعون درمیان دو لشگر و چگونگی آن حالشبی راد فرزند خیرالبشر
  3. بخش ۱۱۵ - نامه نوشتن ابن زیاد به ابن سعد وتحریص نمودن او را در جنگ با امام(ع)یکی نامه بنوشت پر سر زنش
  4. بخش ۱۱۶ - آوردن شمر ملعون نامه ی ابن زیاد را به کربلابد اختر برآشفت و با شمرگفت
  5. بخش ۱۱۷ - فرستادن امام انام حضرت عباس علیه اسلام رابرای مهلت خواستن ازمخالفینچو گفت این ابولفضل (ع) راپیش خواند
  6. بخش ۱۱۸ - برداشتن امام بیعت خویش را از اصحاب و رفتن گروهی از ایشانچو گردید ازکین چرخ بلند
  7. بخش ۱۱۹ - برداشتن امام علیه السلام بیعت خویش را از بنی هاشم و پاسخ ایشانرها کردم از بند پیمانتان
  8. بخش ۱۲۰ - بار دیگر برداشتن امام بیعت از انصارپس آنگه دوباره به انصار گفت
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.