پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۱۱۶ - آوردن شمر ملعون نامه ی ابن زیاد را به کربلا

بد اختر برآشفت و با شمرگفت

که ای اهرمن آمده با تو جفت

تو این آتش فتنه افرختی

که تا حشر از آن عالمی سوختی

به نام من آوردی این ننگ را

نهشتی به صلح آورم جنگ را

کجا سبط فرخنده نام رسول

کند بیعت شاه شامی قبول؟

میان هر که با او پی جنگ بست

دل احمد و مرتضی راشکست

بدو گفت شم تبه روزگار

همان دون و دد فطرت نابکار

گرت باشد اندیشه و واهمه

ز رزم گزین زاده ی فاطمه

سپهداری این سپاه گشن

به من واگذار و برو –زی وطن

بدو گفت اهریمن از روی طیش

که جز من نشاید سپهدار جیش

به ناپاکرایی من از تو –برم

به کین گستری کی ز تو کمترم؟

خود این زشت کردار دارم قبول

کنم رزم با نور چشم رسول

بگفت این و با لشگر کینه جوی

سوی خرگه شاه بنهاد روی

خروشید کوس و بلرزید دشت

غبار زمین ز آسمان درگذشت

سر بانوان خواهر شهریار

چو بشنید غوغای اسب و سوار

ز برج سراپرده چون آفتاب

خرامید سوی شه کامیاب

بدید آن شهنشاه جن و بشر

به زانو نهاده سر تا جور

غنوده است و عباس نزدش به پای

چو حیدر به نزد رسول خدای

همی گفت زار وهمی ریخت آب

ز مژگان به رخسار چون آفتاب

که ای بخت خوابیده بیدار شو

هیاهوی رزم آوران راشنو

تو بخت منی چند مانی به خواب؟

یکی وارهان مر مرا زاضطراب

بود فتنه بیدار و تو گرم خواب

یکی سر بر آر ای شه کامیاب

ز افغان خواهر سر از خواب ناز

برآورد دارای مرز حجاز

بدو گفت کای پرده گی خواهرم

به جا مانده از مهربان مادرم

کنون دید چشم روانم به خواب

رخ پاک پیغمبر و بوتراب

حسن نیز با مهربان مادرم

که پرورد مانند جان دربرم

مرا گفت پیغمبر بی قرین

که مهمان مایی به خلد برین

چو بانو چنین از برادر شنید

سرشکش به سیمای سیمین چکید

به سر بر خورشان همی خاک ریخت

به تابنده مه عقد پروین گسیخت

بدو گفت دارای پیروزمند

که ای غمزده خواهر مستمند

ره ناله از دل مفرمای باز

به درد و غم اندر-بسوز و بساز

صبوری بجوی از خدای جهان

که باشد دراین پرده رازی نهان

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۱۱۸ - برداشتن امام بیعت خویش را از اصحاب و رفتن گروهی از ایشانچو گردید ازکین چرخ بلند
  2. بخش ۱۱۹ - برداشتن امام علیه السلام بیعت خویش را از بنی هاشم و پاسخ ایشانرها کردم از بند پیمانتان
  3. بخش ۱۲۰ - بار دیگر برداشتن امام بیعت از انصارپس آنگه دوباره به انصار گفت
  4. بخش ۱۲۱ - نمودن امام اصحاب گرام مقامات و درجات هر یک را دربهشتنه درسر- به جز شور دلدارشان
  5. بخش ۱۲۲ - فرستادن امام(ع)درشب عاشورا شاهزاده علی اکبر را با جمعی دیگر به آوردن آبچو ازکار یاران بپرداخت شاه
  6. بخش ۱۲۳ - آمدن سی و دو سوار از لشگر مخالف در شب عاشورا به یاری امام(ع)گهی با خداوند خو راز راند
  7. بخش ۱۲۴ - خواندن امام اشعار چند در بی وفایی دنیادرآن شب جهانداور بی قرین
  8. بخش ۱۲۵ - ذکر روایت حضرت زینب سلام الله علیها در کیفیت شب عاشورایکی داستان دیده ام جانگزای
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.