پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

مثنویات

شمارهٔ ٣

وز آنجا سوی اطفالم گذر کن

عزیزانرا ز حال من خبرکن

محمد را بپرس از من فراوان

حسن را هم ببر در گیر چون جان

بگو با هر دو نور دیده من

که هستند از عزیزی روح در تن

که روزی بی شما سالیست ما را

چو خال دلبران حالیست ما را

دگر خورد و بزرگی را که بینی

که باشد نسبت ایشانرا به بینی

یکایک را بصد اشفاق و صد ناز

ببر در گیر تنگ و نیک بنواز

پس آنگه جمله را بنشان و برگوی

ز بهر خاطرم ای باد خوشبوی

که در غربت مرا تا چند مانید

بهمت با خراسانم رسانید

خدایا جمله را در عصمت خود

نگهدار از بلای مردم بد

ز هجرت هفتصد بود و چل و یک

که اندر روزگار نیک اندک

من این نامه رسانیدم به آخر

بتوفیق خدای فرد قادر

بدینسان کار نامه کس نگفتست

در این بحر چون من کس نسفتست

بگفتم تا ازین پس روزگاری

ز من ماند بدوران یادگاری

گمان دارم که هرک این نامه خواند

نفس را بر دعای خیر راند

من ار باقی نباشم سهل باشد

بماند آنک چون من اهل باشد

در ایندم کین دعا ابن یمین گفت

بصدق آمین ز پی روح الامین گفت

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۵ - حکایتشنیدم ز گفتار کار آگهان
  2. شمارهٔ ۶ - فی التوحید و المعرفهپیش از آندم که بُوَد کون و مکان
  3. شمارهٔ ٧ - انوشیروان و موبدانبنام خدائی که هستی ازوست
  4. شمارهٔ ٨ - در پند و اندرزشرط و آداب خدمت سلطان
  5. شمارهٔ ٩ - مثنوی مجلس افروزیا الهی مرا زمن بستان
  6. شمارهٔ ١٠ - مثنوی دیگرطلب تا محرم اسرار کردی
همه‌ی مثنویات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.