پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

مثنویات

شمارهٔ ٢ - غزل

فلک با ما سر یاری ندارد

بجز میل دلا زاری ندارد

ز پهلوی من این گردون بیمهر

جز آهنگ جگر خواری ندارد

چه بیدادست یا رب چرخ گردان

که کاری جز ستمکاری ندارد

دلم از وی چو زلف و چشم خوبان

بجز تشویش و بیماری ندارد

بود در نظم کارم بس گرانجان

اگر چه جز سبکساری ندارد

ازان چون ابر گریانم که چون رعد

دلم جز ناله و زاری ندارد

گرانجانی بختم بین که از وی

خرد امید بیداری ندارد

دلا آخر ز گردون چند پرسی

که بر دردم دوا داری ندارد

فلک را هیچ اگر آزرم باشد

عزیزانرا بدین خواری ندارد

ز هجر دوستان ابن یمین را

به دشمن‌کامی و زاری ندارد

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۴ - چهار پند نوشیروانشنیدم که کسری یکی فرش داشت
  2. شمارهٔ ۵ - حکایتشنیدم ز گفتار کار آگهان
  3. شمارهٔ ۶ - فی التوحید و المعرفهپیش از آندم که بُوَد کون و مکان
  4. شمارهٔ ٧ - انوشیروان و موبدانبنام خدائی که هستی ازوست
  5. شمارهٔ ٨ - در پند و اندرزشرط و آداب خدمت سلطان
  6. شمارهٔ ٩ - مثنوی مجلس افروزیا الهی مرا زمن بستان
  7. شمارهٔ ١٠ - مثنوی دیگرطلب تا محرم اسرار کردی
همه‌ی مثنویات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.