پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

مثنویات

شمارهٔ ۴ - چهار پند نوشیروان

شنیدم که کسری یکی فرش داشت

بر آن فرش هر گونه پندی نگاشت

نخست آنکه دنیا نجوید کسی

که داند بدو در نماند بسی

دوم آنکه سودی ندارد حذر

زکاریکه رفتست اندر قدر

سوم آنک دانای خالق شناس

ز مخلوق بر سر نگیرد سپاس

چهارم چو روزی مقدر شدست

چرا مرد آزاده چاکر شدست

اگر بگذری زینسخن راه نیست

روان تو از دانش آگاه نیست

شنیدم که روزی منوچهر شاه

بپرسید از مهتری نیکخواه

که در عالم از هر چه هست ارجمند

چه چیزست شایسته و دلپسند

ز گفتار گفت حکیمان بهست

ز کردار کرد کریمان بهست

ازین گفت وزین کرد اگر بگذری

نیابی خرد را جز این داوری

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۶ - فی التوحید و المعرفهپیش از آندم که بُوَد کون و مکان
  2. شمارهٔ ٧ - انوشیروان و موبدانبنام خدائی که هستی ازوست
  3. شمارهٔ ٨ - در پند و اندرزشرط و آداب خدمت سلطان
  4. شمارهٔ ٩ - مثنوی مجلس افروزیا الهی مرا زمن بستان
  5. شمارهٔ ١٠ - مثنوی دیگرطلب تا محرم اسرار کردی
همه‌ی مثنویات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.