پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قطعات

شمارهٔ ۴٩٩

شهریار جهان طغایتمور

ای چو حاتم بمکرمت شده فاش

وی چو باد خزان و ابر بهار

دست تو زرفشان و گوهر پاش

بنده را بسته بود بر آخور

لاشه اسبی مناسب اوباش

چند روزست تا فروخته ام

کرده وجه معاش خود ز بپاش

وجهکی مختصر چه بر دارد

خاصه در دست رندکی قلاش

شاه از آن پس به بنده اسبی داد

چست و رهوار و چابک و جماش

صورتی آنچنانک بر نکشید

مثل آن نوک خامه نقاش

گرچه سمش چو تیشه فرهاد

هست در کوهسار سنگتراش

بگسلد از سبکروی باری

فرش میدانش اگر کنند رشاش

خسروا چون برای اسب نماند

زر بمقدار دانه خشخاش

مرکب شهریار هم نتوان

بهر خرجی خود فروخت بلاش

عیش ممکن نباشدم بی شک

گر نخواهم ز شاه وجه معاش

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۵٠١قطع کن ای ابن یمین وصل آنک
  2. شمارهٔ ۵٠٢کسی که لاف بزرگی همی زند بنگر
  3. شمارهٔ ۵٠٣کریم دولت و دین سرور زمان و زمین
  4. شمارهٔ ۵٠۴که میبرد سخنی از زبان ابن یمین
  5. شمارهٔ ۵٠۵گر بعیب انقلاب روزگار بی ثبات
  6. شمارهٔ ۵٠۶گر بانگورست مایل خاطر ابن یمین
  7. شمارهٔ ۵٠٧مرا سپهر چو نراد مهره دزد آمد
  8. شمارهٔ ۵٠٨هر که وجه معاش خود دارد
همه‌ی قطعات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.