پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قطعات

شمارهٔ ۴٠٧

بتجرید در شهر من شهره ام

چه گفتم خود از من بود شهره شهر

چو عیسی نخواهم زن ار فی المثل

بخواهد ز من نیم خرمهره مهر

گرم زهره بوسی بمنت دهد

مرا آید آن از لب زهره زهر

نجویم بکس التجا جز بحق

ورم خون بریزد بصد دهره دهر

پدر که جان عزیزش بلب رسید چه گفت

یکی نصیحت من گوش کن تو جان پدر

اگر چه دوست عزیزست راز خود مگشای

که دوست نیز بگوید بدوستان دگر

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۴٠٩چو از جهان و ز اهل جهان نداری بهر
  2. شمارهٔ ۴١٠چونکه سفر جزم کرد خسرو جمشید فر
  3. شمارهٔ ۴١١چهار رکن جهان را بساط نرد انگار
  4. شمارهٔ ۴١٢پیر مردی زنی جوان میخواست
  5. شمارهٔ ۴١٣پرهیز کن ز صحبت ارباب لوم از آنک
  6. شمارهٔ ۴١۴تا شدست این قصر خرم بزمگاه شهریار
  7. شمارهٔ ۴١۵چو دنیا کند با تو بخشش تو نیز
  8. شمارهٔ ۴١۶چون روزگار هست بتصحیف روز کار
همه‌ی قطعات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.