پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قصاید

شمارهٔ ٧٨ - وله ایضاً در مدح و تهنیت قدوم پادشاه

دوش وقت صبحدم آمد نسیمی مشکبار

مژده جانپرورم داد از قدوم شهریار

گفت کآمد رایت منصور شاه شرق و غرب

بخت و دولت بر یمین و فتح و نصرت بر یسار

شاه شاهان جهان کو را توان گفتن بحق

آفتاب ملک و ملت سایه پروردگار

چون رسانید این بشارت باد صبح آنگاه گفت

خیز کآمد قبله حاجات حاجت عرضه دار

گفتمش ابن یمین را چون بوجه یک شبه

گر چه طبعی در فشان دارد نمیبینم یسار

چون رود دست تهی جائیکه شاهان جهان

جان بجای زر کنند از بهر فخر آنجا نثار

گفت کز دریای موج آمیز طبع درفشان

رو بغواصی فکرت گوهر موزون برآر

پس بتأیید سعادت پیش رو بی دهشتی

بر جنابش گوهر افشانی کن اندر روز بار

خسروا بنگر که چاکر چون بآئین میکند

در مدیحت مجلس آرائی بدر شاهوار

ایفلک قدری که رایت را زروی اقتدار

شد مسلم سروری اندر جهان خورشید وار

ماه نو با نعل یکران تو ماند زین شرف

آسمان بهر تفاخر سازد از وی گوشوار

تا بزیر سایه رأیت درآمد آفتاب

در جهانگیری بشرق و غرب دارد اشتهار

برق تیغ آبدارت روز کین مانند باد

میفروزد آتش اندر جان خصم خاکسار

لاله و بید از پی قتل عدوت از راغ و باغ

با سنان آتشین آیند و تیغ آبدار

گر سپاهت بگذرد بر هفت دریا روز عرض

هشت گردد آسمان از بس که بر خیزد غبار

رسم مستی حزم هشیارت بر افکند آنچنانک

تا ابد نرگس نخواهد رست از رنج خمار

گر نسیم صبح را با نفحه اخلاق تو

اتفاق افتد بسوی بیشه شیران گذار

عقل را ناید شگفت ارزانکه مشک افشان شود

کام شیر شرزه همچون ناف آهوی تتار

غصه ها دارد ز دریای کفت ورنه چراست

ابر نیسان با دل سوزان و چشم اشکبار

کو ببین در روز هیجا تیغ بران در کفت

هر که در دست علی خواهد که بیند ذوالفقار

گر نسیم لطف او بر مار زهر افشان وزد

مهره گردد از طریق خاصیت دندان مار

ور سموم قهر او بر سطح دریا بگذرد

زو جهد بیرون کواکب همچو از آتش شرار

بهر افزونی رتبت گرچه خود را دشمنت

در صف آرد لیک همچون صفر باشد در شمار

خسرو گر جاودان گویم صفات ذات تو

ذره ئی و قطره ئی دان از جبال و از بحار

مدح تو غایت ندارد لیکن از بیم ملال

بعد ازین خواهم ثنا را بر دعا کرد اختصار

تا بهار و مهرگان از عدل شاه اختران

راستی پیدا شود در پله لیل و نهار

در صفا و خرمی بادا برین آئین که هست

لیک تو همچون نهار و مهرگانت چون بهار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ٨٠ - وله ایضاًدوش بادی مشک‌بو آمد به هنگام سحر
  2. شمارهٔ ٨١ - قصیده در مدحزهی حیران ز قد و خط و دندان و لب دلبر
  3. شمارهٔ ٨٢ - قصیده گوهرزهی عقیق تو افشانده بر روان گوهر
  4. شمارهٔ ٨٣ - وله ایضاًزهی خجسته شبی کز درم نسیم سحر
  5. شمارهٔ ٨۴ - قصیده در مدح معزالدین حسین کرتشکر این دولت که یارد گفت ز اهل روزگار
  6. شمارهٔ ٨۵ - قصیده در مدح تاج الدین علی سربداریعید آمد ای نگار بده جام خوشگوار
  7. شمارهٔ ٨۶ - قصیده در مدح امیر تالشفصل بهارست خیز ای صنم گلعذار
  8. شمارهٔ ٨٧ - ایضاً در تهنیت عید و مدح وجیه الدین مسعودفرخنده باد مقدم عید خجسته فر
همه‌ی قصاید ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.