پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

اشعار عربی

شمارهٔ ٧۶ - قطعه

فدت نفسی و ما تهواه مالی

همام العصر ذالهمم العوالی

جهان فضل شمس الدین که دولت

مباد از مجلس عالیت خالی

اذا مامشت الاقلام یموما

امام الا رئا بالعوالی

عروس فضل را الفاظ عذبش

به زیورهای معنی کرده حالی

سواد سجله أبدی بیاضا

کمالت من السنح اللآلی

چه گفت ابن یمین چون دیده بگشاد

بدان فرخ رخ مولی الموالی

أری بدرا ولیس له محاق

و شمسالا ینقص بالزوال

کسی کو ذات پاک بیهمالش

ببیند گوید از نیکو خصالی

اراه فی الکمال بلا نظیر

وقاه الله من عین الکمال

فلک قدر اتوئی کز خرده بینی

به سان عقل اول بی‌مثالی

انوح بنفثه المصدور حزنا

و حالی قدیحل عن اتصال

مرا از ظالمی بندیست بر کار

که حل او به دست تست حالی

علی الاقدار لایقضی قضاه

لما یطع غیر الامتثال

خلاصم ده ز دست آن حرامی

که ناحق می‌برد ملک حلالی

مثالک یقطع الاطماع منی

فشر فنی بتشریف المثال

جهان تا هست بر خلق جهان باد

قضای تو چو حکم لایزالی

ادامه‌ی اشعار عربی

  1. شمارهٔ ٧٨ - ایضاًأخلائی أنبئکم جمیعا
  2. شمارهٔ ٧٩ - قطعهالا ان فعل المرء فی کل حاله
همه‌ی اشعار عربی ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.