پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹

چشم تو تیر غمزه چو اندر کمان نهاد

جانا به قصد خون دل ناتوان نهاد

گفتم حدیث آن لب شیرین ادا کنم

مُهر سکوت، لعل تواَم بر دهان نهاد

یارای گفتنم زدهان تو نیست هیچ

طبع لطیف اگر چه مرا خرده دان نهاد

چشمت به فتنه خانه ی مردم خراب کرد

نتوان دگر بهانه بر آخر زمان نهاد

دل در میان دوست به مویی خیال بست

باریک نکته ایست که دل در میان نهاد

دندان به آرزوی لبش تیزکرد کام

گفتا که بر رطب نتوان استخوان نهاد

دیگر مخوان به صومعه ابن حسام را

کو سربر آستانه ی پیر مغان نهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱هرشب از طوفان چشم آب از سرما بگذرد
  2. غزل شمارهٔ ۷۲چون عارض تو سنبل مشکین برآورد
  3. غزل شمارهٔ ۷۳جز خم زلفت دلم پناه ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۷۴عارض تو چون خط سیاه برآرد
  5. غزل شمارهٔ ۷۵یاد لبت کنم دهنم پرشکر شود
  6. غزل شمارهٔ ۷۶اگر ساقی به بزم ما قلندر وار بنشیند
  7. غزل شمارهٔ ۷۷قول مطرب دل من دوش به راهی زد و برد
  8. غزل شمارهٔ ۷۸خط مشکین که بر گرد رخت چون عود می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.