پرش به محتوای اصلی
نجم‌الدین رازی

سایر اشعار

شمارهٔ ۱۲

هر که را این عشقبازی در ازل آموختند

تا ابد در جان او شمعی ز عشق افروختند

و آن دلی را کز برای وصل او پرداختند

همچو بازش از دو عالم دیده ها بردوختند

پس درین منزل چگونه تاب هجر آرند باز

بیدلانی کاندر آن منزل به وصل آموختند

لاجرم چون شمع گاه از هجر او بگداختند

گاه چون پروانه بر شمع وصالش سوختند

در خرابات فنا ساقی چو جام اندر فکند

هر چه بود اندر دو عالمشان به می بفروختند

«نجم رازی» را مگر رازی ازین معلوم شد

هر چه غم بد در دو عالم بهر او اندوختند

ادامه‌ی سایر اشعار

  1. شمارهٔ ۱۴دستی چو نیست جیفهٔ مردار بس خسند
  2. شمارهٔ ۱۵آن کس که دل به دنیای غدار می‌دهد
  3. شمارهٔ ۱۶دارو سبب درد شد اینجا چه امید است
  4. شمارهٔ ۱۷ای کمالت منزه از نقصان
  5. شمارهٔ ۱۸بکشم به جان جفایش نکشم سر از وفایش
  6. شمارهٔ ۱۹تو چه دانی چه آرزومندم
  7. شمارهٔ ۲۰گر صبحدم ز سوز غمت سر برآورم
  8. شمارهٔ ۲۱من سوخته دل تا کی چون شمع سر اندازم
همه‌ی سایر اشعار ←

درباره‌ی نجم‌الدین رازی

نجم‌الدین رازی با نام کامل‌ترِ ابوبکرْ عبدالله بن محمد بن شاهوار بن انوشیروان الرازی (زادهٔ ۵۷۳ هجری قمری، کشته شده در جنگ با مغولان در ۶۵۴ هجری قمری)، همچنین مشهور به نجم‌الدین دایه یا نجم رازی، از چهره‌های تأثیرگذار و مطرح در تاریخ تصوف در ایران و جهان اسلام است. رسالهٔ عشق و عقل وی (معیار الصدق فی مصداق العشق) از ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.