پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

قطعات

شمارهٔ ۴۳ - قطعه

گرچه به ملک سخنوری شهم اما

غیر طلبکارها سپاه ندارم

کفش ندارم کلاه چون شودم نو

کفش چو نو گرددم کلاه ندارم

مال بود مار وجاه چاه از آنرو

مال نخواهم هوای جاه ندارم

سینه ام از بس ز درد وغصه بود تنگ

آه که در سینه جای آه ندارم

هرکه توبینی بو رهیش به جائی

من به جز از کوی دوست راه ندارم

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۴۵ - قطعهکاش با تو آسمان میکرد یک کار از دو صورت
  2. شمارهٔ ۴۶ - قطعههر صفاتی که هست ایزد را
  3. شمارهٔ ۴۷ - قطعهنیست از جان و دل عزیزتری
  4. شمارهٔ ۴۸ - قطعهای رخت چون گل از لطافت و لون
  5. شمارهٔ ۴۹ - قطعهپی سواری خود مردمان خرندخری
  6. شمارهٔ ۵۰ - قطعهخری با خری گفت منت ز کس
  7. شمارهٔ ۵۱ - قطعهمباش از این سپس در بند تحصیل کمال ای دل
همه‌ی قطعات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.