پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

قطعات

شمارهٔ ۴۴ - قطعه

نبود در همه روی زمین چو کشور فارس

به ملک فارس نبودند گر مشیر و قوام

بسی حرام خدا را که این نمود حلال

بسی حلال خدا را که آن نمود حرام

هم این شکست دل خلق را ز پیر و جوان

هم آن ببست در رزق را به خاص و عام

سفارشی که از این است بدتر از فحش است

نوازشی که از آن است بدتر از دشنام

خدای لم یزلی هر دو را کند نابود

به جاه قرب علی هر دو را کند گمنام

الهی آنکه رسد روز عمر این را شب

الهی آنکه شود صبح عزت او را شام

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۴۶ - قطعههر صفاتی که هست ایزد را
  2. شمارهٔ ۴۷ - قطعهنیست از جان و دل عزیزتری
  3. شمارهٔ ۴۸ - قطعهای رخت چون گل از لطافت و لون
  4. شمارهٔ ۴۹ - قطعهپی سواری خود مردمان خرندخری
  5. شمارهٔ ۵۰ - قطعهخری با خری گفت منت ز کس
  6. شمارهٔ ۵۱ - قطعهمباش از این سپس در بند تحصیل کمال ای دل
همه‌ی قطعات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.