پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۵

بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است

گردباد از شور مجنون آشیان بلبل است

حسن خاموش از زبان عشق دارد ترجمان

سرو مینا جلوه را کوکوی قمری قلقل است

بس که مضمون نزاکت صرف سرتاپای اوست

گر کف دستش خطی دارد رگ برگ گل است

در خراش زخم عرض رونق دل دیده‌ام

چشمهٔ آیینه را جوهر هجوم سنبل است

نیست‌ کلفت تن به تشریف قناعت داده را

غنچه را صد پیرهن بالیدن از یک فر گل است

آدمی را بر لباس صوف و اطلس فخر نیست

دیده باشی این قماش اکثر ستوران را جل است

همچو عمری سرو هم از بند غم آزاد نیست

حسن و عشق اینجا به پا زنجیر و بر گردن غل‌ است

با قد خم‌گشته از هستی توان آسان گذشت

کشتی‌ات گر واژگون گردد در این دل با پل است

بعد مردن هم نی‌ام بی‌دستگاه میْ‌کشی

از کف خاک من از نقش قدم جام مل است

بیدل از خلقند خوبان چمن صیاد دل

شاهد گل را همان آشفتن بو کاکل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۷آگاهی و افسردگی دل چه خیال است
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸در وصلم و سیرم به‌گریبان خیال است
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۹داغ اگر حلقه زند ساغر صهبای دل است
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۰صبح این بادیه آشوب تپشهای دل است
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۱چشم بیدار طرب مایهٔ سامان‌گل است
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۲خنده‌صبحی‌ست‌که در بندگریبان‌گل است
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۳بسکه بیقدری دلیل دستگاه عالم است
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۴در خیال‌آباد راحت آگهی نامحرم است
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.