پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶

فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست

چه آسمان‌ چه‌ زمین‌ مغز این‌ دو پوست‌ هواست

ز راستی مددِ حال گوشه‌گیریهاست

کمان کشیدنِ قدِ خمیده، کارِ عصاست

به فیض می‌کشی ز دم شکوهِ آزادیم

سیاه مستی ما سرمهٔ خموشی ماست

نمی‌رسد کف عشاق جز به نالهٔ دل

که دستِ باده‌ کشان، تا به گردنِ میناست

ز خاکِ ما نتوان برد ذوقِ خرسندی

چو صبح اگر همه بر باد رفته، دستِ دعاست

مقیم‌ِ کوی امید از فنا چه غم دارد

غبارِ رهگذر انتظار، آبِ بقاست

ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب

سری اگر به گریبان فرو برد دریاست

به غیر خودسری از وضع دهر نتوان یافت

غبار نیز درین دشت پیش خود برپاست

به هر طرف که نهی گوش‌، یأس می‌جوشد

جهانِ حادثه، سازِ دلِ ‌شکستهٔ ماست

حباب‌وار درین بحرِ غیرِ خلوتِ دل

به‌ گوشه‌ای ‌که توان یک نفس ‌کشید،‌ کجاست

زبانِ حسرتِ مخمورِ من‌، که دریابد

ز بس شکسته دلم، ساغرم شکسته صداست

ز دردِ بی‌اثری، فالِ اشک زد آهم

شرابِ ساغرِ شبنم‌گداز، سعی هواست

جفاکشان همه دم صرف‌ِ کارِ یکدگرند

ز پا فتادنِ اشک از برای ناله، عصاست

همین نه ریشه قفس دارد از سلامت تخم

ز دستِ عافیتِ دل، نفس هم ابله پاست

به نارسایی خود بی‌نیازیی داریم

شکسته ‌بالی یاس آشیان، استغناست

غبارِ عجز بود کسوت ظفر بیدل

شکستگی‌، ز رهی همچو موج در برِ ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۸گرد اندوه دلم دام تماشای صفاست
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۹گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۰ما و من شور گرفتاری هاست
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۱نسبت اشراف با دونان خطاست
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۲نشئهٔ هستی به دور جام پیری نارساست
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۳نفس محرک جسم به غم فسرده ماست
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۴نقش دیبای هنر فرش ره اهل صفاست
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۵نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلت‌زاست
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.