پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۲

بس که از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت

رنگ از روی چمن چون باده از پیمانه ریخت

حسرت وصل تو برد آسایش از بنیاد دل

پرتو شمعت شبیخونی درین ویرانه ریخت

فکر زلفت سینه‌چاکان را ز بس پیچیده است

می‌توان از قالب این قوم خشت شانه ریخت

خاک صحرا موجِ مِی‌ شد از تپیدن‌های دل

چشم‌ مستت‌ خون‌ این‌ بسمل عجب‌ مستانه ریخت

گر غبار خاطر شمعی نباشد در نظر

می‌توان صد صبح از خاکستر پروانه ریخت

عالمی را سرگذشت رفتگان از کار برد

رنگ خواب محفل ما پیش‌تر افسانه ریخت

گرد وحشت زین بیابان مدتی‌ گم گشته بود

گردباد امروز رنگ صورت دیوانه ریخت

ظالم از بی‌دستگاهی نیست بی‌تمهید ظلم

در حقیقت ارّه شمشیر است چون دندانه ریخت

سخت پابرجاست دور نشئهٔ مخموری‌ام

چون‌ کمانم باید از خمیازه رنگ خانه ریخت

هر کجا بیدل مکافات عمل‌ گل می‌کند

دیدهٔ‌ دام از هجوم اشک خواهد دانه ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۴هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۵توخودشخص نفس‌خویی که بادل‌نیست پیوندت
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۶چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۷ما و من ‌گم ‌گشت هرگه خواب شد هم‌بسترت
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۸ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۹زهی ‌خمخانهٔ حیرت‌،‌کلام‌ هوش تسخیرت
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰چوگوید آینه‌ام شکر خوش معاشی حیرت
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۱آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.