پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲۵

چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم

سپند پای تا سر داغم اما بر دل خویشم

نفس آخر شد و من همچنان زندانی جسمم

ندارم ریشه و دلبسته ی آب و گل خویشم

ز خود برخاستن اقبال خورشید است شبنم را

در آغوشست یار اما همین من مایل خویشم

نمی‌خواهم‌که پیمان طلب باید شکست از من

وگرنه هرکجا ازپا نشستم منزل خویشم

به چشم آفرینش نیست چون من عقدهٔ اشکی

چکیدنها اگر دستم نگیرد مشکل خویشم

خجالت بایدم چون‌گل کشید از دامن قاتل

که من واقف ز جرأت های خون بسمل خویشم

چه شد تخمم درین مزرع پر و بال شرر دارد

به صحرای دگر خرمن طراز حاصل خویشم

اگر صد عمر گردد صرف پروازم درین‌ گلشن

همان چون‌گل قفس پروردهٔ چاک دل خویشم

ز دریای قناعت سیر چشمی‌گوهری دارم

همه‌ گر قطره باشم قلزم بیحاصل خویشم

غم و شادی مساوی‌کرد بر من بی‌تمیزیها

به دام و آشیان ممنون صید غافل خویشم

دم تیغم ز یاد انتقام خصم می‌ریزد

مروت جرأتی دارم‌ که ‌گوی قاتل خویشم

عبارتهاست اینجا حاصل مضمون چه می‌پرسی

دو عالم عرض حاجت دارم اما سایل خویشم

به خلوتخانهٔ تحقیق غیر از حق نمی‌گنجد

من بی‌کار در رفع خیال باطل خویشم

سراغ رفتن عمری‌ست عرض هستی‌ام بیدل

چو صبحم تا نفس باقی‌ست‌ گرد محمل خویشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲۷غبار عجز پروازی مقیم دامن خویشم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲۸نه گر‌دون بلندی نی زمین پستی خویشم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲۹در مکتب تأمل فارغ ز صوت و حرفم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۳۰به صدگردون تسلسل بست دور ساغر عشقم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۳۱از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۳۲در حسرت ‌آن شمع طرب بعد هلاکم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳۳دو روزی گو به خون گل کرده باشد چشم نمناکم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۳۴زین ‌گریه اگر باد برد حاصل خاکم
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.