پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲۲

عمری خیال پخت سر گیر و دار مغز

زین جوز پوچ هیچ نشد آشکار مغز

در ستر حال‌ کسوت فقری ضرورت است

پیدا کند ز پوست مگر پرده‌دار مغز

زهر است الفت از نگه چشم خشمناک

بادام تلخ را ندهد اعتبار مغز

مخموری می آفت‌، نقدی‌ست‌هوش دار

کز سرگرانیت نشود سنگسار مغز

سرمایهٔ طبیعت بی‌درد کینه است

نتوان ز سنگ یافت به غیر از شرار مغز

سختی کشند چرب‌سرشتان روزگار

از زخم سنگ چاره ندارد چهار مغز

دون‌همتی ‌که ساخت ز معنی به لفظ پوچ

چون سگ بر استخوان نکند اختیار مغز

درخورد عرض جوهر هر چیز موقعی است

در استخوان‌ گو چه فروشد عیار مغز

اسرار در طبیعت کم‌ظرف آفت است

از استخوان بسته برآرد دمار مغز

منعم همان ز پهلوی جا هست تازه‌رو

تاگوشت فربه است بود شیرخوار مغز

از بس به ذوق آتش عشقت‌ گداختیم

شد استخوان ما همه تن شمع‌وار مغز

در هر سری‌ که شور هوای تو جاکند

مانند بوی غنچه نگیرد قرار مغز

بیدل ز بس ضعیف مزاجیم همچو نی

از استخوان ما نشود آشکار مغز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۲۴فتیله‌ای به دل بیخبر ز داغ افروز
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۲۵خون شد دل و ز اشک اثر می‌کشد هنوز
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲۶رنگ طاقت سوخت اما وحشت آغازم هنوز
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲۷بی‌پرده است و نیست عیان راز من هنوز
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۲۸خارخارت ‌کشت و پیش حرص بیکاری هنوز
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲۹دارم دلی از داغ تمنای تو لبریز
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۳۰غبار ره شو و سرکوب صد حشم برخیز
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۳۱دل مصفاکن شرر در خرمن اسباب ریز
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.