پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۴۳ - غم

گویی علامت بشر اندر جهان‌، غم است

آن کس که غم نداشت نه فرزند آدم است

شاعر پیمبری است خداوند او شعور

کاو از خدای خویش همه روزه ملهم است

هستم فدای طرفه خدایی که بر قلوب

الهام‌ها فرستد و جبریل او غم است

بر گردن حیات بپیچیده عقل و عشق

این هر دو مار با همه کس یار و همدم است

ماریست عقل‌، یک‌دم و چندین هزار سر

یعنی که عقل با غم بسیار توام است

ماریست عشق‌، یکسر و چندین هزار دم

یعنی غمی که بر همه غم‌ها مقدم است

هر زنده‌ای که نیست گرفتار این دوبند

او آدمی نه‌، بل حیوان مسلم است

نزدیک من حیات به جز رنج و درد نیست

رنج است و غصه زندگی ار بیش و ار کم است

دیدم به عمق جنگل هندوستان‌، بهار

جوکی گرفته ماتم و بوزینه خرم است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۵ - که ورزندگی مایهٔ زندگی‌ استتن زنده والا به ورزندگی است
  2. شمارهٔ ۴۶ - منقبت سیدالشهداء (‌ع‌)«‌دل آن ترک نه اندر خور سیمین‌بر اوست
  3. شمارهٔ ۴۷ - یکی هست و دو تا نیستگویند حکیمان که پس ازمرگ، بقا نیست
  4. شمارهٔ ۴۸ - پرد‌هٔ سینماغم‌ مخور ای ‌دل که جهان را قرار نیست
  5. شمارهٔ ۴۹ - جمال طبیعتجهان جز که نقش جهاندار نیست
  6. شمارهٔ ۵۰ - یا مرگ یا تجددهرکو در اضطراب وطن نیست
  7. شمارهٔ ۵۱ - هشدر به اروپادر مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت
  8. شمارهٔ ۵۲ - ضیمرانضیمرانی در بن بید معلق جا گرفت
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.