پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۴۵ - که ورزندگی مایهٔ زندگی‌ است

تن زنده والا به ورزندگی است

که ورزندگی مایهٔ زندگی است

به ورزش گرای و سرافراز باش

که فرجام سستی سرافکندگی است

به سختی دهد مرد آزاده تن

که پایان تن‌پروری بندگی است

دلی بایدت روشن و تن‌درست

اگر جانْت جویای فرخندگی است

کسی کاو توانا شد و تندرست

خرد را به مغزش فروزندگی است

هنر جوی تا کام یابی و ناز

که جویندگی راه یابندگی است

ز ورزش میاسای و کوشنده باش

که بنیاد گیتی به کوشندگی است

درخشیدنِ این بلند آفتاب

ز بسیار کوشی و گردندگی است

نیاکانْت را ورزش آن مایه داد

که شهنامه زایشان به تابندگی است

تو نیز از نیاکان بیاموز کار

اگر در سرت شور سرزندگی است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۷ - یکی هست و دو تا نیستگویند حکیمان که پس ازمرگ، بقا نیست
  2. شمارهٔ ۴۸ - پرد‌هٔ سینماغم‌ مخور ای ‌دل که جهان را قرار نیست
  3. شمارهٔ ۴۹ - جمال طبیعتجهان جز که نقش جهاندار نیست
  4. شمارهٔ ۵۰ - یا مرگ یا تجددهرکو در اضطراب وطن نیست
  5. شمارهٔ ۵۱ - هشدر به اروپادر مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت
  6. شمارهٔ ۵۲ - ضیمرانضیمرانی در بن بید معلق جا گرفت
  7. شمارهٔ ۵۳ - انگشتریتا لب جانان ز تنگی شکل انگشتر گرفت
  8. شمارهٔ ۵۴ - نوش جانتای محمدخان به دژبانی فتادی‌، نوش جانت
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.