پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۵۰ - یا مرگ یا تجدد

هرکو در اضطراب وطن نیست

آشفته و نژند چو من نیست

کی می‌خورد غم زن و دختر

آن را که هیچ دختر و زن نیست

نامرد جای مرد نگیرد

سنگ سیه چو در عدن نیست

مرد از عمل شناخته گردد

مردی به‌شهرت و به‌سخن نیست

نام ار حسن نهند چه حاصل

آن‌را که خلق ‌و خوی حسن نیست

فرتوت گشت کشور و او را

بایسته‌تر ز گور و کفن نیست

یا مرگ یا تجدد و اصلاح

راهی جز این‌دو پیش وطن نیست

ایران کهن شده است سراپای

درمانش جز به تازه شدن نیست

عقل کهن به مغز جوان هست

فکر جوان به مغز کهن نیست

ز اصلاح اگر جوان نشود ملک

گر مرد جای سوگ و حزن نیست

وبرانه‌ایست کشور ایران

وبرانه را بها و ثمن نیست

امروز حال ملک خرابست

بر من مجال شبهت و ظن نیست

شخصی زعیم و کارگشا، نی

مردی دلیر و نیزه فکن نیست

اخلاق مرد و زن همه فاسد

جز مفسدت بسر و علن نیست

خویشی میان پور و پدر، نه

یاری میان شوهر و زن نیست

تن‌ها سپید و پاک ولیکن

یک خون پاک در همه تن نیست

امروز چشم مردم ایران

جز بر خدایگان زمن نیست

شاها تویی که شب ز غم ملک

در دیده‌ات مجال وسن نیست

بنگر به ملک خویش که در وی

یک تن جدا ز رنج و محن نیست

درکشور تو اجنبیان را

کاری جز انقلاب و فتن نیست

بیدادها کنند وکسی را

یک دم مجال داد زدن نیست

هرسو سپه کشند و رعیت

ایمن به‌دشت وکوه و دمن نیست

در فارس نیست خاک و به تبریز

کزخون به رنگ لعل یمن نیست

کشور تباه گشت و وزیران

گویی زبانشان به دهن نیست

حکام نابکار ز هر سوی

غارت کنند و جای سخن نیست

یار اجانب‌اند و بدین فن

کس را به کارشان سن و من نیست

معزول می‌شود به فضاحت

آن کس که مرد حیله و فن نیست

شاها بدین زبونی و اهمال

امروز هند و چین و ختن نیست

با دشمنان ملک بفرمای

کاین باغ جای زاغ وزغن نیست

ورنه نعوذباله فردا

این باغ و کاخ و سرو و سمن نیست

گفتم به طرزگفتهٔ مسعود

«‌امروز هیچ خلق چو من نیست‌»

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۲ - ضیمرانضیمرانی در بن بید معلق جا گرفت
  2. شمارهٔ ۵۳ - انگشتریتا لب جانان ز تنگی شکل انگشتر گرفت
  3. شمارهٔ ۵۴ - نوش جانتای محمدخان به دژبانی فتادی‌، نوش جانت
  4. شمارهٔ ۵۵ - پیام شاعرطبع بلند مرا کیست که فرمان برد
  5. شمارهٔ ۵۶ - جهل عواماین عامیان که در نظر ما مصورند
  6. شمارهٔ ۵۷ - نفثة المصدورفریاد ازین بئس‌المقر وین برزن پر دیو و دد
  7. شمارهٔ ۵۸ - در صفت شب و منقبت علی (‌ع)شب برکشید رایت اسود
  8. شمارهٔ ۵۹ - نوید پیکاگرکه پشت من از بار حادثات خمید
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.