پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۵۶ - جهل عوام

این عامیان که در نظر ما مصورند

هر روز دام کینه به ما بر بگسترند

ما پاسدار دین و کتاب پیمبریم

وینان عدوی دین و کتاب پیمبرند

دین نیست اینکه بینی در دست این گروه

کاین مفسده ‌است و این ‌دنیان مفسدت‌گرند

وین رسم پاک نیست که دارند این عوام

کاین‌ بدعت ‌است و این ‌سفها بدعت‌آورند

از ایزد و نبی نشناسند جز دو حرف

کاینان اسیر گفته ی بابند و مادرند

گویی چرا یکی است‌ خدا، یا رسول کیست

اینان ز مادر و ز پدر حجت آورند

افلاک در نبشته کمال پیمبری

وینان به کارنامه ی شق‌القمر درند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۸ - در صفت شب و منقبت علی (‌ع)شب برکشید رایت اسود
  2. شمارهٔ ۵۹ - نوید پیکاگرکه پشت من از بار حادثات خمید
  3. شمارهٔ ۶۰ - عدل و دادباد خراسان همیشه خرم و آباد
  4. شمارهٔ ۶۱ - به شکرانه توشیح قانون اساسیبگذشت اردی‌بهشت و آمد خرداد
  5. شمارهٔ ۶۲ - تغزلدلم از عشق آن بت نوشاد
  6. شمارهٔ ۶۳ - مجسمهٔ فردوسیمهرگان آمد به آیینِ فریدون و قُباد
  7. شمارهٔ ۶۴ - ابر و بادبود مر ابر را اندر کمین باد
  8. شمارهٔ ۶۵ - محشر خرمحشر خرگشت طهران‌، محشر خر زنده‌باد
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.