پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۳۹ - دست شکسته

بشکست گرم دست چه‌ غم‌؟ کار درست‌ است

کسری ز شکستم نه‌، که افکار درست است

آن را چه خطائیست که رفتار صواب است

و آن‌ را چه شکستی‌ است که گفتار درست‌ است

گر دست چپم‌ بشکست‌ ای‌ خواجه غمی‌ نیست

در دست دگر کلک گهربار درست است

فخری نه گر از دست چکد خون به ره دوست

گر خون چکد از دیدهٔ خونبار درست است

از سر بگذر تا که ننالی ز غم دست

شو بر سر این نکته که بسیار درست است

از دست تو دستم به گریبان نرسد، لیک

چندان که برآید سوی دادار، درست است

گر دست پرستار بلرزد به مداوا

دل رنجه مکن تا دل بیمار درست است

دست جهلاگر که بود راست‌، فکار است

دست عقلاگر بود افکار، درست است

گو بشکند از حادثه صدبار، هرآن دست

کز وی نرسد بر دلی آزار، درست است

وان دست که آزار دل مورچه‌ای خواست

هرچند درست است‌، مپندار درست است

اندر ره عشق ار برود دست‌، چه حاصل

گر سر برود در قدم یار، درست است

از دست بهار ار قدحی باده فروریخت

عهد خم و خمخانه و خمار درست است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۱ - دیروز و امروزامروز روز عزت دیهیم و افسر است
  2. شمارهٔ ۴۲ - حب الوطنهر کرا مهر وطن در دل نباشد کافر است
  3. شمارهٔ ۴۳ - غمگویی علامت بشر اندر جهان‌، غم است
  4. شمارهٔ ۴۴ - مرغ خموشیک مرغ سر به زیر پر اندر کشیده است
  5. شمارهٔ ۴۵ - که ورزندگی مایهٔ زندگی‌ استتن زنده والا به ورزندگی است
  6. شمارهٔ ۴۶ - منقبت سیدالشهداء (‌ع‌)«‌دل آن ترک نه اندر خور سیمین‌بر اوست
  7. شمارهٔ ۴۷ - یکی هست و دو تا نیستگویند حکیمان که پس ازمرگ، بقا نیست
  8. شمارهٔ ۴۸ - پرد‌هٔ سینماغم‌ مخور ای ‌دل که جهان را قرار نیست
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.