پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۲۵۲ - تغزل

ز عشق خوبروبان حصاری

شدم‌ در چنگ رنج و غم حصاری

حصاری شد دلم در سینهٔ تنگ

ز دست تنگ چشمان حصاری

ز هر سو پیش چشمم اندر آید

بتی چینی و ترکی قندهاری

به‌ باری‌، چند ازینان شکوه‌ رانم

که این خوبی‌ بدیشان داد باری

از اینان با دل من بر، فسون کرد

نگاری چیره بر افسون‌نگاری

بتی کرده دل جمعی گرفتار

به بند حلقهٔ زلف بخاری

به جایش غمگساری دارم و او

به جای من ندارد غمگساری

ازیرا داده زلف بی‌قرارش

قرار کار من بر بی‌قراری

کنون ز اندیشهٔ آن سعتری زلف

شبی دارم به پیش چشم تاری

کجا ناساز گشتی زو مرا کار

اگر بودیش با من سازگاری

به‌من نامهربان گر شد چه حاصل

ز آه و ناله و افغان و زاری

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۵۴ - نثار به پیشاهنگانای قد تو چون سرو جویباری
  2. شمارهٔ ۲۵۵ - خبر نداریای ثابتی از من خبر نداری
  3. شمارهٔ ۲۵۶ - چه داری؟ای خواجه به جز سیم و زر چه داری‌؟
  4. شمارهٔ ۲۵۷ - عشق و فخرتا به چند اندر پی عشق مجازی‌؟
  5. شمارهٔ ۲۵۸ - در هجو سید احمد کسرویکسروی تا راند درکشور سمند پارسی
  6. شمارهٔ ۲۵۹ - به یکی از روزنامه‌ نویسان هتاکابلها زان خط که هر روزش به دفتر می کشی
  7. شمارهٔ ۲۶۰ - همسایهٔ مزاحمثانی شمر لعین حسین خزاعی
  8. شمارهٔ ۲۶۱ - غائلهٔ گیلانشد به اقبال شهنشه ختم کار جنگلی
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.