پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۲۵۷ - عشق و فخر

تا به چند اندر پی عشق مجازی‌؟

چند با یار مجازی عشق‌بازی‌؟‌!

چند گردی گرد اسرار حقیقت

ای ندانسته حقیقی از مجازی‌؟

برق عشقست این چه پوشیدش به خرمن

خفته‌مار است‌این‌چه گیریدش به بازی‌؟

پاکبازی کن چو راه عشق پوئی

عشق‌بازی را بباید پاکبازی

اینکه بینی در همه گیتی سمر شد

عشق محمودی است نی حسن ایازی

در خم ابروی دل رخ نه که نبود

هر خم ابروی محرابی نمازی

برکش ازگردن‌فرازی سر، که ناگه

سرنگونی بینی ازگردن‌فرازی

از ره تجرید زی لاهوتیان شو

کاید از ناسوتیانت بی‌نیازی

در ره عشق و طلب بی‌خویشتن شو

تا نشیبی را ندانی از فرازی

چون بهار از شاهد معنی سخن گو

نز بت نوشادی و ترک طرازی

شاهباز ساعد سلطان عشقم

چون کنم با هر تذرو وکبک بازی

در دبستان ازل بنهادم ازکف

دفتر نیرنگ و درس حیله سازی

زین کلام پارسی گویند بر من

آنچه گفتند اندر آن گفتار تازی

عیب دیبا گوید آن مردک ولیکن

عیب خود بیند گه دیبا طرازی

آنکه نازد بر ستوری ژنده پالان

چون کند با حملهٔ مردان غازی

خصم من خرد است وآری خرد دارد

صعوه را اندیشهٔ چنگال بازی

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۵۹ - به یکی از روزنامه‌ نویسان هتاکابلها زان خط که هر روزش به دفتر می کشی
  2. شمارهٔ ۲۶۰ - همسایهٔ مزاحمثانی شمر لعین حسین خزاعی
  3. شمارهٔ ۲۶۱ - غائلهٔ گیلانشد به اقبال شهنشه ختم کار جنگلی
  4. شمارهٔ ۲۶۲ - به یاد صحبت اخوان و اطاق آفتاب روی تهرانروزگار آشفتگی دارد بسر، کو همدمی
  5. شمارهٔ ۲۶۳ - خواطر و آراءز تقوی عمر ضایع شد، خوشا مستی و خودکامی
  6. شمارهٔ ۲۶۴ - هوس شاعرگر به کوه اندر پلنگی بودمی
  7. شمارهٔ ۲۶۵ - دامنه البرزباد صبح ازکوهسار آید همی
  8. شمارهٔ ۲۶۶ - دل شکستهبدرود گفت فر جوانی
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.