پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۰۴ - در ذم می

خرد را عجب آید از این نبید

وز آنکو به نبیدش دل آرمید

می از تن بزداید توان و هوش

فراوان ضرر است اندرین نبید

در آغاز، عروسی بود نکو

به فرجام‌، عجوزی شود پلید

خدایی که به خیر آفرید خلق

شرانگیزتر از می نیافرید

بسا سرو بلندا که کرد پست

بسا جان گرامی که بشکرید

بسا مرد شریفا که می بخورد

پلیدی به جهان درپراکنید

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰۶ - شب و شرابشب خرگه سیه زد و در وی بیارمید
  2. شمارهٔ ۱۰۷ - راه عملنخلی که قد افراشت به پستی نگراید
  3. شمارهٔ ۱۰۸ - پیشگوییبهارا بهل تا گیاهی برآید
  4. شمارهٔ ۱۰۹ - به چه کارید؟ای معشر خودخواه منافق به چه کارید؟
  5. شمارهٔ ۱۱۰ - پاسخ فرخشکر خداکه دوره غربت بسر رسید
  6. شمارهٔ ۱۱۱ - عدل مظفرکشور ایران ز عدل شاه مظفر
  7. شمارهٔ ۱۱۲ - بهاریهبگریست ابر تیره به دشت اندر
  8. شمارهٔ ۱۱۳ - روزه گشایشاد شد دوش ز دیدار من آن ترک پسر
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.