پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۴۳

گفتم که کنم تحفه‌ات ای لاله عذار

جان را، چو شوم ز وصل تو برخوردار

گفتا که بهائی، این فضولی بگذار

جان خود ز من است، غیر جان تحفه بیار

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۴۵در بزم تو ای شمع، منم زار و اسیر
  2. رباعی شمارهٔ ۴۶تا بتوانی، ز خلق، ای یار عزیز!
  3. رباعی شمارهٔ ۴۷از سبحهٔ من، پیر مغان رفت ز هوش
  4. رباعی شمارهٔ ۴۸ای زاهد خود نمای سجاده به دوش
  5. رباعی شمارهٔ ۴۹کردیم دلی را که نبد مصباحش
  6. رباعی شمارهٔ ۵۰از ذوق صدای پایت، ای رهزن هوش
  7. رباعی شمارهٔ ۵۱از بس که زدم به شیشهٔ تقوی سنگ
  8. رباعی شمارهٔ ۵۲یک چند، میان خلق کردیم درنگ
همه‌ی رباعیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.