پرش به محتوای اصلی
ازرقی هروی ازرقی هروی

قصاید

شمارهٔ ۵۵

ای مر ابدان بزرگی را بپیروزی روان

وی مر الفاظ سخاوت را ببخشیدن ضمان

بر تن دولت بقای جاه تو بهتر ز سر

در سر همت هوای جود تو برتر ز جان

بردبار امرت آمد گیتی نا بردبار

مهربان جاهت آمد گنبد نا مهربان

یادگاری دانم از طبع تو در دانش خرد

مستعاری دانم از رای تو پاکی در روان

کلکت از قدرت قدر ، اسب تو از تیزی قضا

ای قدر در زیر دست و ای قضا در زیر ران

گرچه تأثیر سپهری گردشی دارد ثقیل

هم برجاه تو آخر هم بجنباند عنان

گرچه دارد نار دانه رنگ لعل نابسود

نیست لعل نابسوده در بها چون ناردان

تا همی خورشید دارد چهرۀ زرین سپر

تا همی پروین نماید پیکر سیمین سنان

پیکر پروین بود در زیر نعلت خاکبوس

چهرۀ خورشید باشد در سرایت پاسبان

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۷مرا درین تن و این دیدۀ چو لاله ستان
  2. شمارهٔ ۵۸ای سخن زیر دست خامۀ تو
  3. شمارهٔ ۵۹مگر که زهره و ما هست نعت آن دلخواه
  4. شمارهٔ ۶۰مبارکی و سعادت نمود روی بشاه
  5. شمارهٔ ۶۱ز روی و قد تو بی شک صنوبر آید و ماه
  6. شمارهٔ ۶۲چو کوس عید ز درگه بکوفتند پگاه
  7. شمارهٔ ۶۳چو آفتاب شد از اوج خود بخانۀ ماه
  8. شمارهٔ ۶۴ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری
همه‌ی قصاید ←

ازرقی هروی درباره‌ی ازرقی هروی

شرف‌الزمان ابوالمحاسن زین‌الدین ابوبکر جعفر بن اسمعیل وراق هِرَوی متخلص به اَزرَقی شاعر ایرانی نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری (متوفی به حدود ۴۶۵ هجری قمری) است که در دربار سلجوقیان در زادگاه خود هرات به‌سر می‌برد و با شمس‌الدوله طغانشاه پسر الب‌ارسلان، حاکم خراسان معاصر بود و او را مدح می‌کرد. پدرش اسماعیل وراق هروی در طوس پ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.