پرش به محتوای اصلی
ازرقی هروی ازرقی هروی

قصاید

شمارهٔ ۶۰

مبارکی و سعادت نمود روی بشاه

از آن مبارک و مسعود تحفهای زاله

چه تحفه ایست ؟ یکی فر خجسته فرزندست

موافقان را شادی فزای و انده کاه

بشهریاری و شاهی تمام نسبت او

زهر دو روی نسب شهریار و زادۀ شاه

نه پادشاه چنو بیند از فراز و نشیب

نه شهریار چنو یابد از سپید و سیاه

ز دیبه سلب باد روز در پوشد

کجا ز غیبه بود تارو پود آن دیباه

کلاه ملک ز شاهان بتیغ بستاند

خزانه شان گه بخشش تهی کند بکلاه

ببزم ورزم ببینی که او چه خواهد کرد

ببدره های زر سرخ و قلبهای سیاه

پسر بود بحقیقت پناه و پشت پدر

چه خوب تر بجهان مر تر از پشت و پناه ؟

هر آنچه خواستی و جستی از خدای بزرگ

بیافتی و بداری ، دگر بجوی و بخواه

چو گل بخند و بیفروز ، زان جهت که هنوز

بباغ بخت تو نشکفت یک گل از پنجاه

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۲چو کوس عید ز درگه بکوفتند پگاه
  2. شمارهٔ ۶۳چو آفتاب شد از اوج خود بخانۀ ماه
  3. شمارهٔ ۶۴ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری
  4. شمارهٔ ۶۵طالع پیروز بختی ، مایۀ نیک اختری
  5. شمارهٔ ۶۶پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری
همه‌ی قصاید ←

ازرقی هروی درباره‌ی ازرقی هروی

شرف‌الزمان ابوالمحاسن زین‌الدین ابوبکر جعفر بن اسمعیل وراق هِرَوی متخلص به اَزرَقی شاعر ایرانی نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری (متوفی به حدود ۴۶۵ هجری قمری) است که در دربار سلجوقیان در زادگاه خود هرات به‌سر می‌برد و با شمس‌الدوله طغانشاه پسر الب‌ارسلان، حاکم خراسان معاصر بود و او را مدح می‌کرد. پدرش اسماعیل وراق هروی در طوس پ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.