پرش به محتوای اصلی
ازرقی هروی ازرقی هروی

قصاید

شمارهٔ ۵۷

مرا درین تن و این دیدۀ چو لاله ستان

همی فزاید نور و همی فروزد جان

وزین فروزش جان و از آن فزایش نور

نداد بهره از آن چهره جز مرا یزدان

اگر بچشم کسان دلربای من نه نکوست

سپاس از آن که نکوی منست و زشت کسان

ز گرگ چون رمه ایمن بود چنان نبود

که در فراغ تن آسان بود همیشه شبان

من آن کسم که مرا در خیال چهرۀ او

نگارخانه شود خانه پر می و ریحان

وگر بچهرۀ او ژرف ژرف در نگری

گمان برم که تو بر عشق او کنی تاوان

بزرگوار خدایا ، که شکل یک صورت

مرا نمود چنین و ترا نمود چنان

مرا روان و زبانی ز کردگار عطاست

بمهر و مدح همی پرورم روان و زبان

روان بمهر نگاری که اوست فخر زمین

زبان بمدح بزرگی که اوست فخر جهان

وجیه دولت ابوعاصم ، آنکه عصمت او

همی حصار کند بر حریم او سبحان

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۹مگر که زهره و ما هست نعت آن دلخواه
  2. شمارهٔ ۶۰مبارکی و سعادت نمود روی بشاه
  3. شمارهٔ ۶۱ز روی و قد تو بی شک صنوبر آید و ماه
  4. شمارهٔ ۶۲چو کوس عید ز درگه بکوفتند پگاه
  5. شمارهٔ ۶۳چو آفتاب شد از اوج خود بخانۀ ماه
  6. شمارهٔ ۶۴ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری
  7. شمارهٔ ۶۵طالع پیروز بختی ، مایۀ نیک اختری
  8. شمارهٔ ۶۶پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری
همه‌ی قصاید ←

ازرقی هروی درباره‌ی ازرقی هروی

شرف‌الزمان ابوالمحاسن زین‌الدین ابوبکر جعفر بن اسمعیل وراق هِرَوی متخلص به اَزرَقی شاعر ایرانی نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری (متوفی به حدود ۴۶۵ هجری قمری) است که در دربار سلجوقیان در زادگاه خود هرات به‌سر می‌برد و با شمس‌الدوله طغانشاه پسر الب‌ارسلان، حاکم خراسان معاصر بود و او را مدح می‌کرد. پدرش اسماعیل وراق هروی در طوس پ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.