پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

حکایات

شمارهٔ ۳۷ - حکایت

چو بیدار شد زاهد از خواب شاد

همان بیت گویند بودش بیاد

همی خواند و خون ریخت از دیدگان

پسند این بود از پسندیدگان

همان نیمشب رفت بر خاک او

جبین سود بر تربت پاک او

ازو عذر گستاخی خویش خواست

مراد خود آن شه ز درویش خواست

ادامه‌ی حکایات

  1. شمارهٔ ۳۹ - حکایتبه گیلان کهن‌فحلی از راستان
  2. شمارهٔ ۴۰ - حکایتشنیدم که نادر شه سنگدل
  3. شمارهٔ ۴۱ - حکایتبمن دوستی گفت از دوستان
  4. شمارهٔ ۴۲ - حکایتچنین یاد دارم که در اصفهان
  5. شمارهٔ ۴۳ - حکایتشنیدم که طمقاج با داد و دین
  6. شمارهٔ ۴۴ - حکایتشنیدم شهی کز ستم عار داشت
  7. شمارهٔ ۴۵ - حکایتشنیدم یکی از ملوک عجم
  8. شمارهٔ ۴۶ - حکایتبخیلی شنیدم یکی روز، چاشت
همه‌ی حکایات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.