پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بیان وادی استغنا

حکایت مردی که پسر جوانش به چاه افتاد

در ده ما بود برنایی چو ماه

اوفتاد آن ماه یوسف‌وش به چاه

در زبر افتاد خاک او را بسی

عاقبت ز آنجا بر آوردش کسی

خاک بر وی گشته بود و روزگار

با دو دم آورده بودش کار و بار

آن نکو سیرت محمد نام بود

تا بدان عالم ازو یک گام بود

چون پدر دیدش چنان، گفت ای پسر

ای چراغ چشم وای جان پدر

ای محمد، با پدر لطفی بکن

یک سخن گو، گفت آخر کو سخن

کو محمد، کو پسر، کو هیچ کس

این بگفت و جان بداد، این بود و بس

درنگر ای سالک صاحب نظر

تا محمد کو و آدم، درنگر

آدم آخر کو و ذریات کو

نام جزویات و کلیات کو

کو زمین، کو کوه و دریا، کو فلک

کو پری، کو دیو و مردم ،کو ملک

کو کنون آن صد هزاران تن زخاک

کو کنون آن صد هزاران جان پاک

کو به وقت جان بدادن پیچ پیچ

کو کسی، کو جان و تن، کو هیچ‌هیچ

هر دو عالم را و صد چندان که هست

گر بسایی و ببیزی آنک هست

چون سرای پیچ پیچ آید ترا

با سر غربال هیچ آید ترا

ادامه‌ی بیان وادی استغنا

  1. حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشیددیده باشی کان حکیم بی‌خرد
  2. گفتار پیری مستغنیگفت مردی مرد را از اهل راز
  3. حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماندآن مگس می‌شد ز بهر توشه‌ای
  4. حکایت شیخی خرقه‌پوش که عاشق دختر سگبان شدبود شیخی خرقه پوش و نامدار
  5. حکایت مریدی که از شیخ خواست تا نکته‌ای بگویدآن مریدی شیخ را گفت از حضور
همه‌ی بیان وادی استغنا ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.