پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بیان وادی استغنا

حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماند

آن مگس می‌شد ز بهر توشه‌ای

دید کندوی عسل در گوشه‌ای

شد ز شوق آن عسل دل داده‌ای

در خروش آمد که کو آزاده‌ای

کز من مسکین جوی بستاند او

در درون کندوم بنشاند او

شاخ وصلم گر ببرآید چنین

منج نیکوتر بود در انگبین

کرد کارش را کسی، بیرون شوی

در درون ره دادش و بستد جوی

چون مگس را با عسل افتاد کار

پای و دستش در عسل شد استوار

در طپیدن سست شد پیوند او

وز چخیدن سخت‌تر شد بند او

در خروش آمد که ما را قهر کشت

وانگبینم سخت‌تر از زهر کشت

گر جوی دادم، دو جو اکنون دهم

بوک ازین درماندگی بیرون جهم

کس درین وادی دمی فارغ مباد

مرد این وادی به جز بالغ مباد

روزگاریست ای دل آشفته کار

تا به غفلت می‌گذاری روزگار

عمر در بی‌حاصلی بردی به سر

کو کنون تحصیل را عمری دگر

خیز و این وادی مشکل قطع کن

بازپر، وز جان وز دل قطع کن

زانک تا با جان و بادل هم بری

مشرکی وز مشرکان غافل‌تری

جان برافشان در ره و دل کن نثار

ورنه ز استغنی بگردانند کار

ادامه‌ی بیان وادی استغنا

  1. حکایت مریدی که از شیخ خواست تا نکته‌ای بگویدآن مریدی شیخ را گفت از حضور
همه‌ی بیان وادی استغنا ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.