پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بیان وادی استغنا

حکایت مردی که صورت افلاک بر تختهٔ خاک میکشید

دیده باشی کان حکیم بی‌خرد

تخته‌ای خاک آورد در پیش خود

پس کند آن تخته پر نقش و نگار

ثابت و سیاره آرد آشکار

هم فلک آرد پدید و هم زمین

گه بر آن حکمی کند گاهی برین

هم نجوم و هم برون آرد پدید

هم افول و هم عروج آرد پدید

هم نحوست، هم سعادت برکشد

خانهٔ موت و ولادت برکشد

چون حساب نحس کرد و سعد از آن

گوشهٔ آن تخته گیرد بعد از آن

برفشاند، گویی آن هرگز نبود

آن همه نقش و نشان هرگز نبود

صورت این عالم پر پیچ پیچ

هست همچون صورت آن تخته هیچ

تو نیاری تاب این، کنجی گزین

گرد این کم گرد و در کنجی نشین

جملهٔ مردان زنان اینجا شدند

از دو عالم بی‌نشان اینجا شدند

چون نداری طاقت این راه تو

گر همه کوهی نسنجی کاه تو

ادامه‌ی بیان وادی استغنا

  1. حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماندآن مگس می‌شد ز بهر توشه‌ای
  2. حکایت شیخی خرقه‌پوش که عاشق دختر سگبان شدبود شیخی خرقه پوش و نامدار
  3. حکایت مریدی که از شیخ خواست تا نکته‌ای بگویدآن مریدی شیخ را گفت از حضور
همه‌ی بیان وادی استغنا ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.