پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

دفتر اول

بخش ۸۷ - مناجات کردن شیخ اکّافی در حضرت آفریدگار عزّ شانه و آمرزش خواستن او از حق

شبی میگفت اکّافی همین راز

که یارب این حجاب آخر برانداز

مسوزان بیش از این مر دوستانت

بگو تا کی بود راز نهانت

چنین پیدا چنین پنهان چرائی

که با رندان دمادم آشنائی

همه خاصان کشیدستی بزنجیر

ندارند اندر اینجا هیچ تدبیر

همه حیران تو اینجا بماندند

بیک ره دست از ره برفشاندند

تو یار عامی و خاصان چنین خوار

کنی پیوسته میداری تو غمخوار

تمامت عاشقان در خون فکندی

میان پردهشان بیرون فکندی

ترا باشد مسلّم آنچه خواهی

بکن بر بندگان خود تو شاهی

بیک ره ماندهام اینجای بر در

اسیر و عاجز و مسکین و غمخور

نمود عشق خود اینجا تو بنمای

گره ازکار جمله هم تو بگشای

تو بگشا این گره از بود جمله

که هستی بیشکی معبود جمله

تو داری جان و دل هستی دل و جان

دمادم عاشقان خود مرنجان

رهی بنمودهٔ عشاق با خود

همان دارند طمع کآخر توشان زد

نگردانی و بخشی آخر کار

مر ایشان را بوصل خود بیکبار

بلای عشق تو اینجا کشیدند

برای آنکه دید تو بدیدند

در آخرشان لقای خویش بنمای

نمود خویشتان از پیش بنمای

همه واصل کن اینجاگه چو منصور

که تاگردند کل نور علی نور

حقیقت شان بیکره بود گردان

زیان جملگی شان سود گردان

بدست تست این سرّ نهانی

که راز جملگی اینجا تو دانی

گر آمرزی تمامت در قیامت

کف خاکست پیشت این تمامت

کف خاکست پیشت جمله جانها

مکن ضایع در اینجاگاه تنها

ببگذار ای کریم ناتوانبخش

بفضل خویش بر خلق جهان بخش

سوی جنّت رسان مر جمله را پاک

چه باشد نزد تو پاکان کف خاک

وصال خویش کن روزیّ جمله

ببین آخر جگر سوزیّ جمله

همه حیران و زار افتاده نزدیک

بتو اندر صراطی مانده باریک

در این زندان کن ایشان راتو آزاد

اسیرانند دهشان جملگی داد

در آخرشان بکن مقصود حاصل

همه از ذات خودگردان تو واصل

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۸۹ - در التماس کردن فناء کل حضرت سلطان العارفین از شیخ حسین منصور قدّس اللّه روحهما فرمایدزبان بگشاد و گفت ای راز مطلق
  2. بخش ۹۰ - در جواب دادن حسین منصور بایزید را قدّس اللّه روحهما فرمایدجوابش داد آن دم صاحب راز
  3. بخش ۹۱ - حکایت در ادب و عزّت نگاهداشتن در حضرت باری فرمایدحقیقت چون ز عزت دم نهانی
  4. بخش ۹۲ - در سؤال از پیر طریقت درسر نگاهداشتن از خلق و جواب دادن وی سائل را فرمایدیکی شد پیش آن پیر طریقت
  5. بخش ۹۳ - سؤال کردن یکی از حسین منصور در دریافتن اسرار کلّ و جواب دادن او مسائل رایکی منصور را پرسید ناگاه
  6. بخش ۹۴ - در حکایت پاکبازی و طلب کردن حقیقت ذات و آوازدادن هاتف آن طالب را فرمایدچنین گفته‌ست اینجا پاکبازی
  7. بخش ۹۵ - پاسخ دادن پاکباز هاتف غیب را و عجز آوردن او از خودی خوددر آن دم گفت تو جان جهانی
  8. بخش ۹۶ - در خطاب هاتف غیب پاکباز را و درد او را استماله کردن و دلخوشی فرمایدخطاب آمد که بخشیدم دلت را
همه‌ی دفتر اول ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.