پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

دفتر اول

بخش ۸۹ - در التماس کردن فناء کل حضرت سلطان العارفین از شیخ حسین منصور قدّس اللّه روحهما فرماید

زبان بگشاد و گفت ای راز مطلق

ابر حق میزنی اینجا اناالحق

ابر حق میزنی اینجا یقین تو

که هستی اوّلین و آخرین تو

ابر حق میزنی دم نی ببازی

که مرد عشق و صاحب درد رازی

ابر حق میزنی این دم حقیقت

که بسپردی شریعت بی طبیعت

منم واقف ز حالت اندر اینجا

که میبینم ترا من ذات یکتا

تو ذاتی این زمان رخ کل نموده

نمود جمله اشیا در ربوده

تو ذاتی ای صفاتت لامکانی

حقیقت این جهان و آن جهانی

تو ذاتی و نمودی رویم ای جان

مراتو بیشکی اینجا مرنجان

بگو اسرار با من این دم ای دوست

حقیقت مغز گردانم همه پوست

که یک سالست تا روی تو در خواب

چنین دیدم مرا امروز دریاب

مرا امروز گردان شاد و خرّم

که بُد در بند جانم بهر این دم

بسی سالست تا اینجا نشستم

بت صورت بمعنی برشکستم

بسی اینجا کشیدستم ریاضت

به بهر رویت ای کان سعادت

بسی اینجا کشیدم رنج بسیار

ز بهر رویت ای خورشید انور

کنونم چارهٔ درد این زمان ساز

که تا سر رشته یابم من کنون باز

دوای درد من کن ای دل و جان

که اینجاگه توئی هم درد و درمان

نظر داری تو اندر درد جانم

تو میدانی یقین راز نهانم

بسی در انتظار رویت ای شاه

نشستم تا برون آئی ز خرگاه

کنون چون آمدی زینجای بیرون

بدیدم رویت ای جان بیچه و چون

چنانم مست کردی تو ز دیدار

که گشتستم بیک ره ناپدیدار

نمیدانم که اکنون در کجایم

ولی دانم که در عین لقایم

لقایت دیدهام ناگاه امروز

مر از دید خود کردی تو پیروز

لقایت دیدهام جان داده بر باد

هزاران جان فدای روی تو باد

چه باشد جان بر جانان یقین تو

نظر کن درد جانم را ببین تو

چنان در درد عشقم جان گرفتار

شدست اینجا ز دیدارت بگفتار

که از اندوه دردت مبتلایم

فتاده در میان صد بلایم

کنون بیشک مرا بیرون تو آری

که اینجا دستگیر و دوستداری

کنون دردم در اینجا کن بدرمان

مرا از درد خود آزاد گردان

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۹۱ - حکایت در ادب و عزّت نگاهداشتن در حضرت باری فرمایدحقیقت چون ز عزت دم نهانی
  2. بخش ۹۲ - در سؤال از پیر طریقت درسر نگاهداشتن از خلق و جواب دادن وی سائل را فرمایدیکی شد پیش آن پیر طریقت
  3. بخش ۹۳ - سؤال کردن یکی از حسین منصور در دریافتن اسرار کلّ و جواب دادن او مسائل رایکی منصور را پرسید ناگاه
  4. بخش ۹۴ - در حکایت پاکبازی و طلب کردن حقیقت ذات و آوازدادن هاتف آن طالب را فرمایدچنین گفته‌ست اینجا پاکبازی
  5. بخش ۹۵ - پاسخ دادن پاکباز هاتف غیب را و عجز آوردن او از خودی خوددر آن دم گفت تو جان جهانی
  6. بخش ۹۶ - در خطاب هاتف غیب پاکباز را و درد او را استماله کردن و دلخوشی فرمایدخطاب آمد که بخشیدم دلت را
  7. بخش ۹۷ - در اثبات ذات کل در خلاصۀ آدمیان فرمایدتو داری نور یار از عین توفیق
  8. بخش ۹۸ - در نصیحت کردن سالک دردمند و در مراقبت احوال خود کردن فرمایدز خود غایب مشو ای دل زمانی
همه‌ی دفتر اول ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.