پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

دفتر اول

بخش ۹۵ - پاسخ دادن پاکباز هاتف غیب را و عجز آوردن او از خودی خود

در آن دم گفت تو جان جهانی

بکن با من که بیشک میتوانی

تو دانائی بهر چیزی که خواهی

کنی بنده که حکم پادشاهی

تو داری هیچکس جز تو ندارد

چنین حکم و یقین جز تو که دارد

اگر خواهی بسوزانی بیک دم

یقین میدانم اینجا هر دو عالم

اگرچه تو بیک دم جمله را پاک

دراندازی میان خون و درخاک

نگوید هیچکس کاینجا چه کردی

که درجمله توئی بیشک که فردی

نکردم هیچ بد دانای رازی

مرا باید که اینجا چاره سازی

رهائی ده مرا از دست خود دوست

که بیزارم کنون من زین رگ و پوست

شدم بیزار از جان نیز از دل

که ماندستم در این اندوه مشکل

وصالم شد فراق اینجا بیک دم

نمیخواهم جهان جانم این دم

جهان جان مرا ناید بکاری

مرا باید در اینجا مرد یاری

فناگردان مرا تا جاودانی

نباشم جز که عین بی نشانی

بکش ما را به تیغ هجر بی شک

که تا پنهان شوم ای دوست در یک

مرا ده راه این میخواهم ای جان

تو مسکین خودت اینجا مرنجان

مرنجانم که جانم رهبر تست

تنم افتاده اینک بردرتست

فتاده موج زن در خاک و در خون

دل بیهوش غمخوار است اکنون

میان خاک و خون خوردست اینجا

حقیقت راه گم کردست اینجا

گهی در وصل و گاهی درفراقت

میان خون فتاده ز اشتیاقت

میان خود فتادست و اسیراست

یقین وصل ترا او دستگیر است

میان خود فتادست و فسرده

بمگذارش که گردد زود مرده

بمگذارش چنین حیران فتاده

چنین درعین رسوائی فتاده

شده ای جان ودل در فرقت تو

ندیده اندر اینجا قربت تو

ره قربت نما و وارهانش

ز درگاه خود ای مسکین مرانش

ره قربت نما و دار معذور

ورا از نزد خود مفکن کنون دور

ره قربت نمایش هم برون آر

چنینش خوار و پر آزار مگذار

نظرگاه تو بودست این دل ای دوست

چنین چندین جفا او را نه نیکوست

نظرگاهست او را کن نظاره

حقیقت درد او را جوی چاره

پر از درد است و پرخونست بنگر

برون آور از این خونش تو بر در

برون آور از این خونش که دانی

که دارد او ترا راز نهانی

برون آور ز خویش و کن تو آزاد

مرا او راکن تو یکبار دگر شاد

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۹۷ - در اثبات ذات کل در خلاصۀ آدمیان فرمایدتو داری نور یار از عین توفیق
  2. بخش ۹۸ - در نصیحت کردن سالک دردمند و در مراقبت احوال خود کردن فرمایدز خود غایب مشو ای دل زمانی
  3. بخش ۹۹ - در آگاهی دل در اسرارو از تقلید دور شدن فرمایددلا بیدار شو از خواب غفلت
  4. بخش ۱۰۰ - در ترک پندار خود کردن و از صورت درگذشتن و معانی دریافتن فرمایددلا تا چند سر گردان شمعی
  5. بخش ۱۰۱ - در صفت وصل و دریافتن راز کل بهر نوع فرمایدتو او باشی و او تو من چگویم
  6. بخش ۱۰۲ - در ترک صفت صورت و یکتا بودن فرمایددلا چون دوست دیدی هم بر یار
همه‌ی دفتر اول ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.