پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش ششم

جواب پدر

پدر گفتش که ای مغرور مانده

ز اسرا رحقیقت دور مانده

مکن امروز ضایع زندگانی

چو میدانی که تو فردا نمانی

ببابل می‌روی ای مرد فرتوت

که سحر آموزی از هاروت و ماروت

هزاران سال شد کان دو فرشته

نگونسارند در چَه تشنه گشته

وزیشان آنگهی تا آب آن چاه

مسافت یک وجب نیست ای عجب راه

چو نتوانند خود را آب دادن

کجا دَر می‌توانندت گشادن

چو استاد این چنین باشد پریشان

که خواهد کرد شاگردیِ ایشان

ترا امروز بینم دیو گشته

نخواهی گشت در فردا فرشته

مگرمرگت ببابل می‌دواند

که سرگردان و غافل می‌دواند

اگر مرگ تو در بابل نبودی

ترا این آرزو در دل نبودی

ادامه‌ی بخش ششم

  1. (۲) حکایت آن جوان که از زخم سنگ منجیق بیفتادجوانی داشت دیرینه رفیقی
  2. (۳) حکایت دیوانه به شهر مصربشهر مصر در شوریدهٔ‌ای بود
  3. (۴) حکایت فخرالدین گرگانی و غلام سلطانبگرگان پادشاهی پیش بین بود
  4. (۵) حکایت حسین منصور حلاج بر سر دارچو ببریدند ناگه بر سر دار
  5. (۶) حکایت غلبهٔ عشق لیلی بر مجنونچو مجنون درگه لیلی بدیدی
  6. (۷) حکایت پسر ماه روی با درویش صاحب نظریکی زیبا پسر مهروی بوده‌ست
  7. (۸) حکایت نابینا با شیخ نوری رحمه اللهمگر پوشیده چشمی بود در راه
  8. (۹) حکایت شیخ ابوالقاسم همدانیمگر بوالقاسم همدانی آنگاه
همه‌ی بخش ششم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.