پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش ششم

المقالة السادسة

پسر گفتش که هر خلقی که هستند

همه دل در هوای خویش بستند

قدم خود از هوابر می‌نگیرند

که گامی بی ریا برمی‌نگیرند

چو هست این دَور دَور نفس امروز

نمی‌بینم دلی بر نفس پیروز

گر از بهر هوای خویش من نیز

کنم از سحر حاصل اندکی چیز

چو در آخر بود توبه ازانم

ندارد ای پدر چندین زیانم

ادامه‌ی بخش ششم

  1. (۱) حکایت عزرائیل و سلیمان علیهما السلام و آن مردشنیدم من که عزرائیل جانسوز
  2. (۲) حکایت آن جوان که از زخم سنگ منجیق بیفتادجوانی داشت دیرینه رفیقی
  3. (۳) حکایت دیوانه به شهر مصربشهر مصر در شوریدهٔ‌ای بود
  4. (۴) حکایت فخرالدین گرگانی و غلام سلطانبگرگان پادشاهی پیش بین بود
  5. (۵) حکایت حسین منصور حلاج بر سر دارچو ببریدند ناگه بر سر دار
  6. (۶) حکایت غلبهٔ عشق لیلی بر مجنونچو مجنون درگه لیلی بدیدی
  7. (۷) حکایت پسر ماه روی با درویش صاحب نظریکی زیبا پسر مهروی بوده‌ست
  8. (۸) حکایت نابینا با شیخ نوری رحمه اللهمگر پوشیده چشمی بود در راه
همه‌ی بخش ششم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.