پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش ششم

(۳) حکایت دیوانه به شهر مصر

بشهر مصر در شوریدهٔ‌ای بود

که در عین الیقینش دیده‌ای بود

چنین گفت او که هر شوریدهٔ راه

که میرد از غم معشوق ناگاه

عجب نیست آن، عجب اینست کین سوز

گذارد عاشقی در زندگی روز

اگر عاشق بماند زنده روزی

بوَد چون شمع در اشکی و سوزی

نگیرد کار عاشق روشنائی

مگر چون شمع سوزد در جدائی

چوسوز عاشق از صد شمع بیشست

چو شمعش روشنی از شمع خویشست

اگر معشوق یابد عاشق زار

روان گردد بسر مانند پرگار

ادامه‌ی بخش ششم

  1. (۵) حکایت حسین منصور حلاج بر سر دارچو ببریدند ناگه بر سر دار
  2. (۶) حکایت غلبهٔ عشق لیلی بر مجنونچو مجنون درگه لیلی بدیدی
  3. (۷) حکایت پسر ماه روی با درویش صاحب نظریکی زیبا پسر مهروی بوده‌ست
  4. (۸) حکایت نابینا با شیخ نوری رحمه اللهمگر پوشیده چشمی بود در راه
  5. (۹) حکایت شیخ ابوالقاسم همدانیمگر بوالقاسم همدانی آنگاه
همه‌ی بخش ششم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.