پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش پنجم

(۱) حکایت شبلی با مرد نانوا

مگر بوده‌ست جایی نانوایی

که بشنید او ز شبلی ماجرایی

بسی بشنیده بود آوازهٔ او

ندیده بود روی تازهٔ او

بسی در شوق او بنشسته بودی

که او را عاشقی پیوسته بودی

نبود او عاشقش از روی دیدن

ولیکن عاشقش بود از شنیدن

مگر یک روز شبلی گرمگاهی

در آمد گرم‌رو از دور راهی

بر آن نانوا شد تا خبر داشت

وزان دُکّان او یک گرده برداشت

کشید از دست او آن نانوا نان

که ندهم مر ترا ای بی‌نوا نان

ندادش نان و شبلی زو گذر کرد

کسی آن نانوا را زو خبر کرد

که او شبلی‌ست، گر تو سازگاری

چرا یک گرده را زو باز داری‌؟

دوید آن نانوا ره تا بیابان

ازان تشویر پشت دست خایان

به‌صد زاری به‌پای او درافتاد

به‌هر ساعت به‌دستی دیگر افتاد

بسی عذرش نمود و کرد اعزاز

که تا آن را تدارک چون کند باز

چو در ره دید شبلی گفتش آن‌گاه

که گر خواهی که آن برخیزد از راه

برو فردا و دعوت ساز ما را

به یک ره مجمعی کن آشکارا

برفت آن نانوا القصّه حالی

فرو آراست قصری سخت عالی

یکی دعوت به زیبایی چنان کرد

که صد دینارِ زر در خرجِ آن کرد

نه‌چندان کرد هر چیزی تکلّف

که کس را می‌رسید آنجا تصرّف

ز هر نوعی بسی کس را خبر کرد

که شبلی سوی ما خواهد گذر کرد

به‌آخر چون همه بر خوان نشستند

دعا چون گفت شبلی باز گشتند

عزیزی بود بس شوریده حالی

ز شبلی کرد آن ساعت سؤالی

که نه خوبی شناسم من نه زشتی

بگو تا دوزخی کیست و بهشتی‌؟

جوابی داد شبلی آن اخی را

که گر خواهی که بینی دوزخی را

نگه کن سوی صاحب دعوت ما

که دعوت ساخت بهر شهرت ما

نداد او گِرده‌ای بهر خدا را

ولیکن داد صد دینار ما را

کشید از بهر شبلی صد غرامت

به حق یک گرده ندهد تا قیامت

که گر یک گرده دادی بی‌درشتی

نبودی دوزخی‌، بودی بهشتی

کنون گر دوزخی خواهی نگه کن

همه آبش همه نانش سیه کن

اگر خواهی که باشی دوزخی تو

چنین کن تا شوی مرد سخی تو

خدا را گر پرستی تو به‌اخلاص

بکن جهدی که گردی از ریا خاص

برای سگ توانی بود هاجر

برای حق نه باشی اینت کافر

ادامه‌ی بخش پنجم

  1. (۳) مناظرۀ عیسی علیه السلام با دنیامسیح پاک کز دنیا علو داشت
  2. (۴) حکایت رهبان با شیخ ابوالقاسم همدانییکی رُهبان مگر دَیری نکو کرد
  3. (۵) حکایت مرد ترسا که مسلمان شدیکی ترسا مسلمان گشت و پیروز
  4. (۶) حکایت امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنهعمر یک جزو از توریت بگرفت
  5. (۷) حکایت گبر که پُل ساختیکی گبری که بودی پیر نامش
  6. (۸) سؤال مرد درویش از جعفر صادقمگر پرسید آن درویش حالی
  7. (۹) گفتار آن مجنون در نمازی که یک نان نیرزدیکی مجنون که رفتی در ملامت
  8. (۱۰) حکایت دیوانه و نماز جمعهیکی دیوانه بود از اهل رازی
همه‌ی بخش پنجم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.