پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش پایانی

(۵) حکایت مرد خاک بیز

چنین گفت آن یکی با خاک بیزی

که می‌آید شگفتم ازتو چیزی

که گم ناکرده می‌جوئی تو عاجز

نیابی چیزِ گم ناکرده هرگز

عجبتر، گفت، زین چیزی دگر هست

که گم ناکردهٔ گر ندهدم دست

بغایت می برنجم وین شگفتی

بسی بیشست ازان اوّل که گفتی

نه بتوان یافت نه گم می‌توان کرد

نه خاموشی رهست و نه بیان کرد

غرض آنست زین تا تو نباشی

نه این باشی نه آن هر دو تو باشی

ادامه‌ی بخش پایانی

  1. (۷) حکایت اعرابی در حضرت نبوّتیکی اعرابی آمد پیشِ مهتر
  2. (۸) حکایت آن زن در حضرت رسالتپیمبر گفت بس مفسد زنی بود
  3. (۹) حکایت شبلی با ابلیس در عرفاتمگر شبلی امام عالم‌افروز
  4. (۱۰) حکایت بایزید و زنّار بستن اوچو در نزع اوفتاد آن پیر بسطام
  5. (۱۱) مناجات ابراهیم ادهمبه پیش کعبه ابراهیم ادهم
  6. (۱۲) حکایت رندی که از دکانی چیزی می‬‌خواستیکی رندی میان داغ و دردی
  7. (۱۳) حکایت عبدالله بن مسعود با کنیزککنیزی داشت عبدالله مسعود
  8. (۱۴) حکایت بشر حافی که نام حق تعالی بمشک بیالوددر اوّل روز می‌شد بشرِ حافی
همه‌ی بخش پایانی ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.