پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش پایانی

(۸) حکایت آن زن در حضرت رسالت

پیمبر گفت بس مفسد زنی بود

که در دین همچو گِل تر دامنی بود

مگر می‌رفت در صحرا براهی

پدید آمد میان راه چاهی

سگی را دید آنجا ایستاده

زبانش از تشنگی بیرون فتاده

بشفقت ترک کار خویشتن کرد

ز موزه دلو و از چادر رسن کرد

کشید آبی به سگ داد و خدایش

گرامی کرد در هر دو سرایش

شب معراج دیدم هچو ماهش

بهشت عدن گشته جایگاهش

زنی مفسد سگی راداد آبی

جزا بودش ز حق چندین ثوابی

اگر یک دل کنی آسوده یک دم

ثوابش برنتابد هر دو عالم

برای آنکه دل با خویش باشد

ثوابش از دو گیتی بیش باشد

ز ابلیسیِ خود گر پاک گردی

چو آدم سخت نیکو خاک گردی

چو ابلیسی منی آورد جانت

کَی از رحمت بوَد بَر جاودانت

ادامه‌ی بخش پایانی

  1. (۱۰) حکایت بایزید و زنّار بستن اوچو در نزع اوفتاد آن پیر بسطام
  2. (۱۱) مناجات ابراهیم ادهمبه پیش کعبه ابراهیم ادهم
  3. (۱۲) حکایت رندی که از دکانی چیزی می‬‌خواستیکی رندی میان داغ و دردی
  4. (۱۳) حکایت عبدالله بن مسعود با کنیزککنیزی داشت عبدالله مسعود
  5. (۱۴) حکایت بشر حافی که نام حق تعالی بمشک بیالوددر اوّل روز می‌شد بشرِ حافی
همه‌ی بخش پایانی ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.