پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش پایانی

(۷) حکایت اعرابی در حضرت نبوّت

یکی اعرابی آمد پیشِ مهتر

کنار خویش محکم کرده در بر

بدو گفتا که من اسلام آرم

اگر گوئی چه دارم در کنارم

پیمبر گفت داری یک کبوتر

گرفته دو کبوتر بچه در بر

ز صدق مُعجز آن صدرِ عالی

به صدق دل مسلمان گشت حالی

بدو گفت این کِه گفتت ای پیمبر

پیمبر گفت حق سلطانِ اکبر

در آن دم هر که آنجا از عرب بود

ز بهر آن کبوتر در عجب بود

که آن هر دو کبوتر بچّه در هم

بزیر پرکشیده بود محکم

پیمبر گفت ای اصحاب و انصار

شما را چه عجب آید ازین کار

بحقّ آن خدائی کاشکارا

بخلق خود فرستادست ما را

که بر هر عاصئی کاندر جهانست

خدا صد بار مشفق تر ازانست

که این مادر بدین دو بچّه امروز

کزو گشتید جمله شفقت آموز

ادامه‌ی بخش پایانی

  1. (۹) حکایت شبلی با ابلیس در عرفاتمگر شبلی امام عالم‌افروز
  2. (۱۰) حکایت بایزید و زنّار بستن اوچو در نزع اوفتاد آن پیر بسطام
  3. (۱۱) مناجات ابراهیم ادهمبه پیش کعبه ابراهیم ادهم
  4. (۱۲) حکایت رندی که از دکانی چیزی می‬‌خواستیکی رندی میان داغ و دردی
  5. (۱۳) حکایت عبدالله بن مسعود با کنیزککنیزی داشت عبدالله مسعود
  6. (۱۴) حکایت بشر حافی که نام حق تعالی بمشک بیالوددر اوّل روز می‌شد بشرِ حافی
همه‌ی بخش پایانی ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.