پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش دهم

المقالة العاشرة

پسر گفتش گرت از جاه عارست

که حبّ جاه مطلوب کبارست

چو چشم از منصب و ازجاه برتافت

کرا دیدی که او از جاه سر تافت

ندیدی آنکه یوسف از بن چاه

بتخت سلطنت افتاد و در جاه

ندیدم در زمانه آدمی زاد

ز حب جاه و حب مال آزاد

زهر نوع آزمودم من بسی را

که گلخن را نشد گلشن کسی را

ور این هر دو کسی راگشت یکسان

بود این شخص حیوانی نه انسان

ولی چون آدمی ذوعقل باشد

خری نبود بجاهش نقل باشد

نه عیسی بر فلک رفتست از جاه

فرشته دایم از جهلست در چاه

ادامه‌ی بخش دهم

  1. (۱) حکایت سلطان سنجر با عبّاسۀ طوسیمگر یک روز سنجر شاه عالی
  2. (۲) مناجات موسی با حق تعالی ودر خواستن او یکی از اولیابحق گفتا کلیم عالم آرای
  3. (۳) حکایت در حال ارواح پیش از آفریدن اجسامچنین گفتند کان مدت که ارواح
  4. (۴) حکایت زنان پیغامبرزنان مصطفی یک روز با هم
  5. (۵) حکایت رابعه رحمها اللهمگر چون رابعه صاحب مقامی
  6. (۶) حکایت بهلولمگر شوریده دل بهلول بغداد
  7. (۷) حکایت لیث بوسنجهبرون شد لیث بوسنجه به بازار
  8. (۸) حکایت موسی و مرد عابدیکی عابد نیاسودی ز طاعت
همه‌ی بخش دهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.