پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش دهم

(۷) حکایت لیث بوسنجه

برون شد لیث بوسنجه به بازار

قفائی خورد از ترکی ستمگار

یکی گفتش که ای ترک این قفا چیست

مگر تو خود نمی‌دانی که اوکیست

فلانست او چو خورشیدی همه نور

که وصلش پیش سلطان خوشتر از سور

شنیده بود ترک آوازهٔ او

چو آگه شد ازان اندازهٔ او

پشیمان گشت و چون صاحب گناهان

به پیش پیر آمد عذر خواهان

که پشتم از گناه خویش بشکست

ندانستم غلط کردم بدم مست

جوابش داد آن پیر دلفگار

که فارغ باش ای سرهنگ ازین کار

که گر این از تو بینم جز سقط نیست

ولی ز آنجا که رفت آنجا غلط نیست

ز خضرت بین همه چیزی ولیکن

مشو از بندگی یک لحظه ساکن

نمی‌دانی که مردودی تو یانی

ز حکم رفته مسعودی تو یانی

ولی دانی که تا جان برقرارست

ترا بر امر رفتن عین کارست

تو این می‌دانی و آن می‌ندانی

یقین نتوان فکندن بر گمانی

خداوندی کبیرست و کریمست

ترا با بندگی کاریست پیوست

ادامه‌ی بخش دهم

  1. (۹) حکایت پیر بخاری و مخنثیکی پیری بخاری بود در راه
  2. (۱۰) حکایت غزالی و ملحدبغزّالی مگر گفتند جمعی
  3. (۱۱) حکایت دعاگوی و دیوانهدعا می‌کرد آن داننندهٔ دین
  4. (۱۲) حکایت دیوانه که می‬گریستیکی دیوانه بودی بر سر راه
  5. (۱۳) مناجاة دیوانه با حق تعالیبصحرا در یکی دیوانه بودی
  6. (۱۴) گفتار شیخ در درآمدن دولتبه شیخی گفت مردی کای نکوکار
همه‌ی بخش دهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.