پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۹

ترسا بچه‌ای کشید در کارم

بربست به زلف خویش زنارم

پس حلقهٔ زلف کرد در گوشم

یعنی که به بندگی ده اقرارم

در بندگیش نه هندوم بدخوی

هستم حبشی که داغ او دارم

پروانهٔ او شدم که هر ساعت

در جمع چو شمع می‌کشد زارم

شاید که کشد چو هست عیسی دم

کز معجزه زنده کرد صد بارم

او یوسف عالم است در خوبی

من دست و ترنج پیش او دارم

هرگز نایم ز بار او بیرون

کز عشق نهاد صاع در بارم

زان روز که درد عشق او خوردم

مانده است گرو به درد دستارم

دی ساکن کنج صومعه بودم

وامروز ز ساکنان خمارم

چون دانم داد شرح حال خود

فی‌الجمله نه کافرم نه دین دارم

کو در عالم کسی که برهاند

یکباره ز ناکسی عطارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۱گنج دزدیده ز جایی پی برم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۲خبرت هست که خون شد جگرم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۳گر بوی یک شکن ز سر زلف دلبرم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۴گر از میان آتش دل دم برآورم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۵تیر عشقت بر دل و جان می‌خورم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۶روزی که عتاب یار درگیرم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۷زیر بار ستمت می‌میرم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۸کار چو از دست من برفت چه سازم
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.