پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

مقطعات

شمارهٔ ۲۲۴ - در حبس مجدالذین ابوالحسن عمرانی

بافلک دی نیازمندی گفت

چون منت گر نیازمند کنند

زان ستمها که گردش تو کند

توچه گویی که باتو چند کنند

آخر این اختران بی معنیت

چند بخت مرانژند کنند

بی سبب هر زمان چو پایهٔ خویش

پایهٔ طاقتم بلند کنند

به زمستان گر آتشی یابم

هفت عضوم برو سپند کنند

حلقهٔ جیب کهنه در حلقم

هر زمان حلقهٔ کمند کنند

عالمی ناپسند احوالند

تا کی احوال ناپسند کنند

در احسان چرا بنگشایند

چارهٔ چند مستمند کنند

فلکش گفت بربروت مخند

که جهانیت ریشخند کنند

در احسان بگو که بگشاید

بوالحسن را چو تخته‌بند کنند

ما در آنیم تا قضا و قدر

زهر آن فتنه باز قند کنند

که به مویی فلک بیاویزد

گر به مویی برو گزند کنند

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۲۲۶ - شراب خواهدای کریمی که از نوال کفت
  2. شمارهٔ ۲۲۷ - ایضا طلب شراب کندای بزرگی که کلک وهمت تو
  3. شمارهٔ ۲۲۸ - در هجاپس دریده بریده پیشی چند
  4. شمارهٔ ۲۲۹خدایگانا آنی که دوستدارانت
  5. شمارهٔ ۲۳۰ - در تهدید و هجو قاضی هریبه خشک ریش گری در هری ندیدستی
  6. شمارهٔ ۲۳۱ - در نکوهش فلکآسمان آن بخیل بدفعلست
  7. شمارهٔ ۲۳۲خسروا آب آسمان نشود
  8. شمارهٔ ۲۳۳ - در مذمت زنانزن چو میغست و مرد چون ماهست
همه‌ی مقطعات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.